تبليغاتX
واي از دست خودم

##@@@!!##آخرش يه روزي هجرت در خونتو ميكوبه تازه اون لحظه ميفهمي آسمون همه غروبه ##@@@!!##

 

 

 

 

استقلال قهرمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

نوشته شده توسط هوبخت در سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت 16:41 | لينک ثابت |

 

 

 

 

خواستم اين مطلب رو بذارم واسه دو-سه روز ديگه كه وبلاگ رو به روز ميكنم همراهش اين عكس رو هم قرار بدم ولي دلم نيومد.

اين عكس ميدونيد مال چه زمانيه؟

خب معلومه كه نميدونيد شايد اگه ببينيد يادتون بياد ولي بدونيد كه اي عكس مال يكمين جلسه ي كلاس رياضي در ترمي كه گذشت بود كه دوستان زحمتكش و هميشه در صحنه ي ما پاي تخته مشغول تميز كردن تخته براي شروع درس هستند.

عملش مهم نيست! مهم اينه كه يادتون بياد چقدر زود گذشت و در كل پير شديم رفت.

ايستاده از راست: اميد پيرحياتي،محمد محمدي.

عكاس: خودم

نوشته شده توسط هوبخت در سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت 16:39 | لينک ثابت |

 

سلام ، سلام ، سلام

خوبيد؟

سلامتيد؟

دماغتون چاقه؟!!!

خدا رو شكر.

بازم درود و سلام ويژه به شمايي كه ... .

اين امتحان ها مگه واسه آدم وقت كار ديگه اي هم ميذاره؟ باور كنيد اين دو سه روزه كه دير كردم دلم خيلي واستون تنگ شده بود و دوست داشتم بيام وبلاگ رو بروز كنم ولي اين امتحان ها مگه امون داد؟

خب من فقط اومدم بگم كه هستم داداش و به نوعي باز هم اعلام موجوديت كنم ولي وبلاگ دو سه روز ديگه به روز ميشه اونم با مطلب هاي باحال براي شما خوانندگان گل اين وبلاگ.

 

دوستان خواهش ميكنم در نظرسنجي(قسمت چپ پایین)  شركت كنيد و حتما نظرتون رو

 

 درباره ي وبلاگ بگيد چون اين نظرسنجي خيلي مهمه.

 

اگه بگيد وبلاگ خوبه كه من روش قبل رو با شيوه هاي جديدتر و مطالب

 

 شيشه اي تر ادامه ميدم و همونطور كه از قبل هم گفتم وبلاگي ميشه براي

 

 كل كلاس و همه ي افراد با هر سليقه اي ولي اگه نظرسنجي ها طوري

 

بود كه گفتيد وبلاگ بده من ديگه روش قبلي وبلاگ رو ادامه نميدم و فقط

 

 واسه دل خودم و دو- سه نفر ديگه مينويسم.

 

من ملاكي رو براي خوب يا بد بودن يك وبلاگ مشخص نكردم چون

 

معتقدم هر فردي يه جور برداشت از خوب يا بد بودن ميكنه به قولي يكي

 

 مو رو ميبينه و يكي پيچش مو. حالا از شما دوستان انتظار دارم با ملاك

 

 هايي كه خودتون داريد در اين نظرسنجي شركت كنيد.

 

نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 16:38 | لينک ثابت |

 

تو بگو چه بنویسم برایت...

 

سعی کردم

 

تا تمام عاشقی را برایت ساده تعریف کنم

 

 تا برایت آرام زمزمه کنم حدیث عاشقی را اما نفهمیدی٬

 

نمی دانم٬

 

شاید تعریف من هیچگاه به گوش تو نرسید

 

یا نمی دانم شاید میان تعریف من و تو هزاران فرسنگ فاصله است...

 

فایده اش ز چیست که چه بنویسم برایت.....

 

گفتن بیهوده من و شنیدن بیهوده تو...

 

که ما عشق را دو جور معنا کرده ایم.

 

چه بگویمت...

 

 این همه وقت گفتم و تو ندانستی این حال غریب مرا...

 

 پس بخوان تا بدانی...

 

چه گذشت بر این حکایت بی باوری تو...

 

آری باور کن من مانده ام و هزاران حرف نگفته به تو

 

باور کن من مانده ام و هزاران حرف نگفته به تو

 

(نميدونم شاعرش كيه ولي قشنگه انقد كه ...)

 

نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 16:37 | لينک ثابت |

 

همه چيز ميدونيد از كجا شروع شد، ازيه روزي كه هوا خوب بود و يه غبار صاف و محلي همراه با وزش نسيم ملايمي بر پيكر اين شهر ميزد و من هم مشغول ....

خب ادامه ي داستان ميمونه واسه به روز شدن.

نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 16:36 | لينک ثابت |

 

بچه ها سلام.

دوستان وبگرد سلام.

من با اينكه امتحان دارم ولي انقد پرروام كه بازم وبلاگو بروز ميكنم.

خب اندفه نظرها ركورد داشتن و اونم فقط كل كل بود فكر كنم شما از

مطلب هايي كه توش كل كل باشه بيشتر خوشتون مياد نه؟

باشه پس حالا كه اينطوريه سعي ميكنم يه جوري بنويسم كه همه با

هم كل كل كنيد ( البته كل كل سالم و سازنده).

خب ديگه چه خبر؟ خوش ميگذره؟ شكر

من تنبل نشدم بابا تايپ كردن مطلب ها زياد وقت ميبره واسه همين

مطلب هاي دستنويس كمتر استفاده ميكنم.تازه همين ها هم امكان داره اشتباه تايپي داشته باشه كه ببخشيد

اگه كاري نداريد  تا من برم درسمو بخونم.

فعلا خدانگهدار.

زت زياد.

 

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 18:38 | لينک ثابت |

 

با دوستم دم در بوديم و داشتيم گپ ميزديم كه چندتا دختر كوچولو داشتن

با هم ليله بازي ميكردن.همونطور كه مشغول حرف زدن بودم يه لحظه حواسم رفت به بازي اين كودكان كه ديدم انگار دارن اشتباه بازي ميكنن.

(حالا ميگي تو مگه ليله بازي بلدي؟ ميگم آره بابا من دوران طفوليتم ليله بازي ميكردم و تا مرحله ي آخر هم ميرفتم نميدونم سنگ رو سر و پا و ... ولش كن الان ديگه پير شديم و بقيشو يادم نيست) خلاصه رفتم جلو و از روفضولي گفتم دختر خانوم اسمت چيه؟

گفت به تو چه!!

گفتم بابا دارم اسمتو ميپرسم چرا انقد بداخلاقي؟

گفت مامانم گفته با غريبه ها حرف نزنم!

گفتم باشه حالا بيا اين شوكولاتو بخور خوشمزه است.

گفت نه من از دست غريبه ها هيچي نميگيرم .

گفتم باشه تو منو كچل كردي اينارو ولش كن دختر خانوم اين حركت شما اشتباهه تو نميتوني هنوز به اين مرحله نرسيدي بپري اونجا؟

گفت تو شهر ما اينجوري بازي ميكنن من نميدونم حالا تو دهات شما چطوري ليله بازي ميكنن؟

گفتم تو چند سالته؟

خوشبختانه اينو جواب داد.

گفت ميرم مهد كودك 6تا.

گفتم خدايا تو بايد بري مهد غولك نه كودك تو بزرگ بشي كه ديگه ملت رو سركار ميذاري. و انتقاد هم كه اصلا نميپذيري.

گفتم نگاه كن ببين بايد اينجوري بري . آقا سنگ رو انداختم از روي شانس چي چي ما ، سنگ خورد به پاي يه پيرزنه كه داشت از اينجا رد ميشد واي شروع كرد: خير نديده(2بار)، جز جيگر زده(3بار) جوونمرگ شده(1بار) خرس گنده كه ليله بازي نميكنه و .... و ...... گفتم ننه كوتاه بيا حالا من يه اشتباهي كردم تو ببخش گفت باشه بايد با من بياي مغازه و اين چيزايي كه ميخوام بخرم دنبالم ورداري بياري تا خونه ي بچم تا ببخشمت وگرنه آه من پيرزن تو رو ميگيره؟

من كه از اين چيزا نميترسم و اعتقاد ندارم ولي خب فعلا پام گير يه سري

از مسائله گفتم باشه خدا من كمكش ميكنم ولي تو يه وقت به حرف اين پيرزنه گوش ندي؟

خلاصه مث چي از ما كار كشيد و يه دور خورشيدي دور محله زديم و آخر مرخصمون كرد.

اومدم دم در ديدم اون كودك هنوز داره بازي ميكنه رفتم به ياد بچگي تا آخرش رفتم و بعدش با خودم فكر كردم كه واقعا بچه هاي امروزي چقدر با

ما تفاوت دارن و اصلا نميشه باهاشون درافتاد كه نسلشون اصلا با ما نميخوره .

خدايا اينا ديگه ميخوان چي بشن؟ من نميدونم.

 

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 18:37 | لينک ثابت |

 

پروردگارا مرا ببخش كه از تمسخر ديگران لذت بردم.

پروردگارا مرا ببخش كه براي رسوا كردن ديگران تلاش كردم.

پروردگارا مرا ببخش كه ناداني ديگران را به رخشان كشيدم.

پروردگارا مرا ببخش كه ديگران را وادار به معذرت خواهي كردم.

پروردگارا مرا ببخش كه نمازم،وقت يافتن گمشده هاي من است.

پروردگارا مرا ببخش كه همش دعا كردم خدايا! مرا از شر خلق دور بدار و يكبار نگفتم خلقت را از شر من دور بدار.

پروردگارا مرا ببخش كه فكر و دلم از توعزلت گزيد و از گناه نه.

پروردگارا مرا ببخش كه براي نظرهاي ديگران،انگونه كه حقشان بودفارزش قائل نشدم.

پروردگارا مرا ببخش كه در مجادله ي با ديگران ،فهميدم كه حق با من نيست، ولي من به رو نياوردم.

پروردگارا مرا ببخش كه موقع تعريف و تمجيد ديگران،باورم شد كه راستي راستي كي هستم.

پروردگارا مرا ببخش كه تاب شنيدن تعريف از ديگران را نداشتم.

پروردگارا مرا ببخش كه توان حل مشكل ديگران را داشتم،ولي سكوت كردم و گفتم دردسر نميخواهم.

پروردگارا مرا ببخش كه مدام دروغ گفتم و توجيه كردم كه دروغ مصلحتي بود.

پروردگارا مرا ببخش كه آنقدر كه اهل حرف بودم اهل عمل نبودم.

پروردگارا مرا ببخش كه آنقدر كه غصه ي روزي ام را خوردم،غصه ي آخرتم را نخوردم.

پروردگارا مرا ببخش كه اگر 100تومانم گم شد،غصه دار شدم ولي نمازم كه قضا شد آنقدر غصه نخوردم.

پروردگارا مرا ببخش كه آنقدر كه حسرت نداشته هايم را خوردم شاكر داشته هايم نبودم.

منبع ك دوست خوب هوبخت: سرخ

 

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 18:37 | لينک ثابت |

 

سلام دوستان. از همه ي بچه هايي كه تولدهاي  هفته ي قبل رو تبريك گفتن ممنونم.

اين هفته همونطور كه قبلا اشاره كردم تولد دوست خوبم مهزيار نوروزي( 19 خرداد 1368 ) است.

من تولدشو از طرف خودمو وبلاگ و كلاغ سياهه و سوسه تبريك ميگم.

مهزيار از ديد هوبخت:

مهزيار بچه اي بود كه ترم يك ساكت بود و چيز زيادي ازش ديده نشد ولي ترم دو اصلا قابل مقايسه با ترم يك نبود و اول با اينكاره ها شروع كرد و بعدش هم عضو انجمن شد و مراحل ترقي را يكي پس از ديگري طي كرد تا به مقام رياست انجمن وقت رسيد.

بچه ائيه كه زياد آهنگ گوش ميده و خنده روست و ديگه چي بگم ..... آهان فيزيكش هم خوبه و يه روز گفت كه خيلي حرف درباره ي انجمن و بچه ها اينا داره كه بعدا همه رو ميگه.

بازم تولدت مبارك.

 

 

 

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 18:37 | لينک ثابت |

 

 من عصبانيم،انقد كه اگه كارد بهم بزني هم خب خونم درمياد و ميميرم

 اين كه جاي تعجب نداره.

از خيلي ها عصبانيم حيف كه دستم به هيچكدومشون نميرسه وگرنه

حتما يه حال حسابي بهشون ميدادم.

1- يكمين گروه كه از دستشون عصبانيم صداو سيمايي ها و سينمايي ها

و در راسشون ارشاد و ...نميدونم مسئول فرهنگ اينجا كيه؟ كه بايد ياد و خاطره ي بزرگان ايران رو زنده نگه داره( توجه كنيد گفتم ايران و نه عرب ها

و نه ...) خداييش دل آدم ميسوزه و آتيش ميگيره وقتي ميبينه مغولستان مياد از يه چنگيز خان قاتل و خونخوارش فيلم دومش رو ميسازه ( فيلم يكمش رو عيدي نشون دار) و اونو به عنوان قهرمان مليشون نشون ميده اونوقت ما چكار كرديم نه تو خدا به من بگيد كه آيا ما از نادرشاه فيلم داريم آيا ما از داريوش و كوروش بزرگ و خشايارشا فيلم داريم؟

اومدن جنابان زحمت كشيدن فيلم ساختن به نام چهل سرباز كه خداييش خيلي مزخرف بود انقد بد كه هرچي ذهنيت به اين بزرگان بود هم خراب

شد آخه مرتيكه برو خودتو مسخره كن با اين صحنه هاي قلابي ، دستشون نميره يه دكور درست كنن و به جاش عكس ميذارن انقد تابلو كه بچه ي پنج ساله هم ميفهمه .

بابا آخه يه كم از اين خارجيا ياد بگيريد و فيلم هاتونو انقد تابلو و كم خرج درست نكنيد مگه از تبليغات انقد پول نميگيريد؟ مگه بودجه ي جداگانه نداريد؟اين پولا واسه كجا خرج ميشه پس؟

كره مياد از يه دونه يانگومش يه فيلم ميسازه كه همه ي دنيا رو تحت تاثير قرار ميده و فرهنگ خودشو به همه معرفي ميكنه و اونوقت شما آيا اومديد يه فيلم بسازيد كه بزرگان ايران رو ندزدن مث مولانا كه تركيه گفت مال ماست و عربها هم دارن ازش فيلم ميسازن از اونور بوعلي سينا كه امارات ادعا ميكنه كه عرب بوده و فارابي كه سوريه داره غصبش ميكنه و دو روز ديگه هم نوبت فردوسي و حافظ و صادق هدايته .

خب همين خسيس بازي ها رو درمياريد كه هاليوود مياد سيصد رو ميسازه، مياد اسكندر رو ميسازه ( كه اينو هيچ حرفي دربارش نزدن) و آخريش ه

فيلم پرسپوليسه كه ايرانيها رو عقب افتاده و وحشي  نشون ميده .

2- دومين اعتراض من به فدراسيون فوتبال و ورزش سياسي ايرانه كه مطمئن باشيد اگه همين جوري پيش بره ايران تا n سال ديگه هم به جايي نميرسه.

همه چيز ميدونيد از كجا شروع ميشه؟ از انتخابات رياست جمهوري . رئيس جمهور عوض ميشه بعدش رئيس سازمان ورزش عوض  ميشه بعدش رئيس فدراسيون فوتبال رو به زور عوض ميكنند و در اخر ميرسه به مديرعامل هاي دو باشگاه استقلال و پيروزي كه بايد حتما از حزب رئيس جمهور باشن و

بگير و برو تا باغبون فدراسيون فوتبال آخه چرا بايد اينجوري بشه؟

اومدن ايران رو تعليق كردن به خاطر چي؟ به خاطر اينكه دولت در فدراسيون فوتبال دخالت كرده  اونوقت طرف كه هيچي از فوتبال نميفهمه و بايد تو يه جايي ديگه فعاليت كنه اومده ميگه اره اينا همش كار لابي صهيونيست و آمريكا و از اينجور چيزاست .آخه مگه سر قضيه ي صنعت نفت ديوان عدالت اداري علني نيومد تو فوتبال دخالت كرده و راي داد كه صنعت نفت بايد بياد تو ليگ برتر!!!!!!!!!!

خب من هم به فيفا حق ميدم كه ما رو تعليق كنه. بعدش اومدن فورماليته كفاشيان رو گذاشتن مث يه مترسك به عنوان رئيس فدراسيون فوتبال كه بدبخت هيچ استقلالي از خوش نداره.

از اينور نه دلشون مياد واسه تيم ملي پول خرج كنن و يه حريف تداركاتي خوب بيارن نه به خاطر تحريم كشورها حاضرن بيان با ما بازي كنن ميرن زامبيا و محلات بوسني و.. ميارن به زور 3-4 تا گل بهشون ميزنن و بعد ميان جلوي امارات ابروي ايران رو ميبرن.

اون هم از وضع تماشاچي ها كه 10نفر اماراتي بودن با يه بلندگو ورزشگاه

رو غرق كرده بودن و انقد ازشون ميترسن كه اگه بلنگوهاي ورزشگاه آزادي رو در اختيارشون ميدادن هم جاي بسي تعجب نبود اونوقت دوستاي خودم رفتن ورزشگاه پليس بدتربن نوع برخورد رو باهاشون داشته حالا بگذريم نوع برخورد چي بود چون نميخوام سرنوشتم مث فرزاد حسني بشه . علي دايي هم كه تا قبلش تيم مال باباش بود از اين به بعد تيم شده مال خودش تا جايي كه لباس تيم ملي هم از توليدي خودشه آقا خب معلومه اين تيم ديگه ملي نميشه كه 100هزار نفر بيان بازي تيم مليشونو ببينن بلكه شده ملك شخصي آقايان كه هر .... ميخوان توش ميكنن.

و در آخر بگم دايي جون تو چقد مايه تيله ميخواي كه دست از سر ما برداري؟

 

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 18:36 | لينک ثابت |
 

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By HubakhT

©1386-1387 suse129.blogfa.com ! حق چاپ محفوظ نيست

 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات  احمدی نژاد و حامیان او