تام کروز ، نيکلاس کيج ، جنيفر لوپز ، رابرت دنيرو، ياني ، ديويد کاپرفيلد ، آنتوني رابينز ، علي دايي و استاد بور بور و داريوش مصطفوي و شيث رضايي و يوروم(زن قطبي) و بچه هاي كلاس و خود من و بقيه ي ستارگان جهان ازتون خواهش ميكنيم چندي و اندي با من باشيد.
آي خدا دلگيرم ولي
احساس غم نميكنم
چون با توام پيش كسي
سرم رو خم نميكنم
بچه ها ميدونم اين بدترين آپي بود كه تاحالا داشتم، خودمم نميدونم چرا،
يعني ميدونم ولي قابل نوشتن نيست.
شما خواننگان عزيز و جيگر و سراپا عاشق ، اين وبلاگ ببخشيد چون خودمم ناراحت بودم از اينكه ديدم هرچي به مغزم فشار مياوردم نميتونستم متمركزش كنم و هي ميگفتم بابا بيا كمك كن تا يه چيزي بنويسم و اونم واسه خودش هرجا دوست داشت كه دوست داره بهش فكر كنه ، فكر مي كرد ، خب چاره نيست ديگه بايد فعلا بسازيم ديگه تابستونه و آفتابي تموز بر فراز روياها ميتابه و نسيم باد صبا هم نمياد تا با نوازش خود دورش كنه ... .
ولي سعي ميكنم ديگه تكرار نشه.
روزگار گرم تابستان مياد و يكي پس از ديگري ميره
ثانيه شمار ساعت خانه به سختي از سر جاش تكون ميخوره
سرگرمي من شده فكر و خيال
دغدغه ي اميد و ترس و بي خبري
گذشت روزهايي كه ديگه برنميگرده
و نيامدن روزهايي كه منتظرشيم.
شكوه:
انجمن جزوه بگيران عاشق پيشه از مجموعه ي 4×3 به دليل تشويش اذهان همگاني و بد نشان دادن گرفتن جزوه در فيلمشان از عوامل اين مجموعه شكوه كرده اند،
به گزارش خودم سخنگوي اين انجمن گفت: از يه طرف ما ديگه نميتونيم به بهانه ي جزوه با كسي ديگه حرف بزنيم چون بهمون انواع انگ رو ميزنن از طرف ديگه اين كلك ديگه لو رفت و ما بايد به ترفندهاي ديگري متوسل بشيم من ديگه نميگم بقيشو...
تقدير:
انجمن حمايت از ارتباط هاي دانشجويي كه يك حامي قدر هم در كلاس داشت از فيلم ترانه ي مادري به خاطر خوب به تصوير كشيدن روابط ميان دانشجويي و چگونگي برقراي ارتباط با شكستن يك تنديس و آينه بغل پرايد( اونم آينه ي چپ) و پنچرگيري ماشين ، تشكر ويژه اي كرد و گفتند كه ما به امثال اين فيلم ها نيازمنديم و بايد زمان پخشش بيشتر بشه و چندين بار هم تكرار بشه و تازه شگردهاي ديگه اي هم براي آموزش ارائه بشه چون اگه يكي درسش خوب نبود چي؟
اگه تنديس نگرفت چي؟
اگه يكي ماشين نداشت چي؟
خب اونوقت از چي استفاده بشه؟
هان؟؟؟!!!؟؟؟!!!.
اين پست رو مث مثنوي هفتاد من كاغذي بيش نبود وگرنه جلال آل احمد خيلي كه الگوي خودم نو نوشتن هم هست بهتر و شيواتر گفته:![]()
دیوارهای بلند
مملكت ما مملكت كویرهای لوت و دیوارهای بلند است.
دیوارهای گلی در دهات و آجری در شهرها.
و این تنها در عالم خارج نیست ،
در عالم درون هر آدمی نیز چنین دیوارهایی سر به فلك كشیده است،
هر آدمی نشسته در حصار دیگری است از بد بینی و كج اندیشی و بی اعتمادی و تكروی.
سستاد به ايدي ، سوانا به تيدي ، س به ويدي ، ساربلد به كيدي ، سست به ايدي .
سين به ايدي ، سجا به كيدي ، س به ويدي ، سوربور به بيدي ، سجا به كيدي؟؟؟
سم به هيدي ، سرسشو به ديدي ، سلده به بيدي ، سم به هيدي ، سس به ميدي ، سون به ايدي ، سوربور به بيدي ، سسا به عيدي ، سورت به غيدي ، سداده به نيدي ، سو به تيدي ، سلاس به كيدي ، سم به هيدي ، سه به كيدي ، سال به حيدي ، سيكنيم به ميدي ، سروه به گيدي ، سا به ميدي ، سه به كيدي ، بريع به سيدي ، س به ويدي ، به به سيدي ، بوته به سيدي ، سازمايششو به ايدي ، سنجام به ايدي ، سيده به ميدي.
سين به ايدي ، سم به هيدي ، سه به ييدي ، سصوير به تيدي ، سز به ايدي ، سروه به گيدي ، سرخ به چيدي ، سديده ها به نيدي.
(سراي به بيدي ، سلوگيري به جيدي ، سز به ايدي ، سرفتن به نيدي ، سابروي به ايدي ، سزيزان به عيدي ، سر به ديدي ، سنگام به هيدي ، سخش به پيدي ، سان به ايدي ، سر به ديدي ، سبكه ي به شيدي ، سلوتوس به بيدي ، سونو به ايدي ، بياه به سيدي ، بفيد به سيدي ، سرديم به كيدي ...!!!.. .![]()
![]()
بدون مقدمه يادتون بياد كتاب هاي تاريخي كه توش خونديم زمان رضاخان و به دستور شاه ، قانوني تصويب شد كه خلاصه شده اش (كشف حجاب) بود.
آره درسته قانون كشف حجاب كه زياد لازم به توضيح نيست.رضاشاه كه خيلي كارهاي خوبي كرده بود و در آباداني ايران واقعا تلاش كرد هرچند الان همه چي برضدش گفته ميشه خب اين هم طبيعيه چون هر حكومتي كه مياد حكومت قبلي رو چنان ميكوبه كه هيچي ازش باقي نمونه و با ناديده گرفتن همه ي كارهاي خوبش فقط چيزهاي منفي اون رو ميگن ، ولي با اين كارش باعث شد كه گزكي دست بقيه بده، خب بگذريم چون اصلا دوست ندارم سر از اوين دربيارم چون ميگن جاي بديه و من هم هنوز يه آرزو دارم!!!!!!
بچه ها بحث اصلي من اينه كه به زور نميشه كاري كرد.رضاشاه ميخواست به زور حجاب رو كشف كنه(البته نه اينكه كشف و نوآوري كنه ها نه خب گفتن كشف ما هم ميگيم كشف) همه مخالفت كردن چون مردم ايران دوست نداشتند مگه زوره؟ ها
و در آخر هم موفق نشد.
خب اون مال 70 سال پيشه درست نقطه ي مقابل اون حركت رو الان تو خيابون هاي شهر همه داريم ميبينيم كه اينم زياد گفتن نداره كه چجور دسته دسته ملت رو با اون اتوبوس ها ميبرن وزراء و بعد تعهد و فلان و بيسار ولشون ميكنن به جرم اينكه حجابشون خوب نبوده و جالبه اينا يه قدم جلوتر هم هستن و به پسرها هم گير ميدن.
(البته فكر نكنيد كه من پام به اينجور جاها واشه ها نه به خدا ولي خب من ناسلامتي يه خبرنگار غيررسمي هستم و از بعضي چيزها خبرايي دارم.)
حرف من اين نيست كه كارشون بده ( كه شايد بعضي جاها بد باشه)، حرف هوبخت اينه كه داداش تجربه ثابت كرده كه زور جواب نميده.مطمئن باشيد وضع از اين بدتر هم شايد بشه چون مردم بايد خودشون تصميم بگيرن نه واسشون تصميم بگيرن.
دوست دارم همه ي منتقدان، دوستان و آشنايان وبلاگ كه كم هم نيستن حرف منو يا تائيد كنن يا با مدرك و دليل منو ضايه كنن.
استغفرالله باز از این حرفهای بیناموسی زدی؟
(جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند)
ـ عشق از دید دختر: آه ... خدای من یعنی میشه بدون اینکه بابام
بفهمه من عاشق بشم.
( جمله ی عاشقانه : ندارد)
ـ عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم)
ـ عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق .. نبود ننمون رفت و
این سکینه خانوم رو واسمون گرفت.
(جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم...)
ـ عشق از دید اصغرکاردی (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقی
(جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی)
ـ عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این دختر
اقدس خانوم خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه ، تازه تحصیلکرده هم هست ...
(جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری..)
ـ عشق ازدید ... (خودتون میفهمید از دیدکی)عزیزم تو که عاشقمی پس
چرا هزینه ی عمل کردن دماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم رستوران سالی
بادوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی
ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه
پراید بخری؟
(جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی دوست هم دارم)
ـ عشق از دید کسی که باراوله که عاشق میشه : عزیزم باور کن حتی یک
لحظه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه ی دنیا هستی ...
(جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )
ـ عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست دارم ، باور
کن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم.
( جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم )
ـ عشق از دید یک راننده : رادیات ( رادیاتور) عشق من از برایت جوش
آمده ، باور نداری بر آمپرم بنگر (بالهجه ی شوفری بخونید)
( جمله ی عاشقانه : عزیزم دوست دارم... بو بوبوق ق)
ـ عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیاد خواستگاریم ...
(جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم بیادخواستگاریم )
ـ به دلیل نحسی از نوشتن معذورم ( حتی شمادوست عزیز )
ـ عشق از دید اراذل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلت
خوشه ،...
(جمله ی عاشقانه : بوبوق ... متاسفم اين بخش سانسور شد)
ـ عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک
( جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب)
عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نونو آب میشه ... حالا بگو
ببینم پدرش چیکارست ؟
( جمله ی عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)
ـ عشق ازدید مامیم : وا مگه تو امسال کنکور نداری ، عشق واسه بعد ،
مگه تو امسال فلان نداری ،عشق واسه بعد
( جمله ی عاشقانه : جملات عاشقانه ای هنوز بیان نشده )
(البته اين آخريه مال ما نيست چون ما شاخ كنكور رو پارسال شيكونديم رفت)
ـ عشق از دید شما : ( از من نپرس بچه ها گفتن تو حرف نزن)
(از خودم نبود)
سلام.
بازم سلام.
خوبي؟!
شما بگيد چي بگم؟
از چي بنويسم كه هم خودم حال كنم هم شما؟!؟!؟!
چجوري بنويسم كه هيشكي ناراحت نشه؟
چطور حرفمو بگم؟
آيا ميشه آزاد و رها آنچه در دل هست را بازگو كرد يا ...؟
آيا با اينكه چشمه ي طنازي و نوشتنم خشك شده بازم بنويسم؟
آخه چجوري وقتي حتي هيچ طنزي رو ديگه در چيزي نميبينم و نه موضوعي رو كه دربارش چند خط شعر بنويسم.
دليلش قابل نوشتن نيست كه چرا ديگه نميشه نميشه نوشت.
ولي همينو ميگم كه دل بيا بريم از هيچي ديگه نگيم.
فاصله هامو ، حتي اشك تو چشامو
ديگه فايده اي نداره ، نداره ، نداره
بي كسي هامو ، قربت توي صدامو
هيشكي باور نداره ، نداره ، نداره
تنهايي من ديگه پايوني نداره
ويرونه ي دل سرساموني نداره
بايد بمونم تا هميشه تك و تنها
هميشه اين دل ميشه بازيچه ي غم ها
(يگانه)

