تبليغاتX
واي از دست خودم

##@@@!!##آخرش يه روزي هجرت در خونتو ميكوبه تازه اون لحظه ميفهمي آسمون همه غروبه ##@@@!!##

 

اگه دوست داشتی از این به بعد بیا اینجا

 www.khooobi.parsiblog.com

 

نوشته شده توسط هوبخت در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 22:11 | لينک ثابت |
 

اين عكس هفته دوتا تبريك و تشكر ويژه داره:

1- از عكاس تيزهوش و نكته بينش

2- از فرستنده ي محترم عكس براي من.

 

 

 

 

 

در ضمن اين پيامك باحال هم نميتونه بي مناسبت باشه .

 

ما خیلی از انقلاب دور شدیم ...
از امام حسین فاصله گرفتیم .. شهدا رو پشت سر گذاشتیم ...
كم كم داریم می رسیم به میدون خراسون .. . كسی پیاده نمی شه؟

 

نوشته شده توسط هوبخت در شنبه 6 مهر1387 ساعت 13:29 | لينک ثابت |
 

پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :

آمريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت.

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن.

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2ساعت خيابان گردی.

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی.

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو.

عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب.

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته.

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان.

پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس.

ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!!!

 
 
نوشته شده توسط هوبخت در شنبه 6 مهر1387 ساعت 13:27 | لينک ثابت |


ميگن كه خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنارزمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم
ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابرآنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه
به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد
گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!


نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.


قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.

 

نوشته شده توسط هوبخت در سه شنبه 2 مهر1387 ساعت 21:37 | لينک ثابت |

بچه ها,بزرگ ها,خانوم ها,آقایان,دخترها و پسرها سلام.

سلامی به گرمی خورشید تابستونی که دیگه رفت تا سال دیگه.

ایشالا که حال همتون خوب باشه.

این سعید نیست.یعنی هست ولی اون سعید نیست که داره سلام میکنه.

من منم دیگه.

شناختید؟؟

خب شعر و ضرب المثل( بهرام که گور میگرفتی همه عمر   دیدی که گور چگونه بهرام گرفت)

رو که یادتونه؟!حکایت این سعید ما ست.

الان خودش افتاده توی هچل!!

امر خطیر طراحی سوال های این مصاحبه هم به من واگذار شد.

اميدوارم که خوشتون بیاد.

سعی کردم سوال ها جوری باشه که خسته نشید.از همه چیو همه جا هم پرسیدم

اول از خودش بعد ترم اول بعدش برای زنگ تفریح باز از خودش بعد ترم سوم بعد باز از خودش.

به هرحال برگ سبزیست تحفه درویش.

پیشاپیش از معین و میثم هم بخاطر همراهی در این مصاحبه تشکر میکنم.

این اولین و آخرین بار هستش که من از وبلاگ خصوصی یک نفر استفاده خصوصی میکنم!

ولی حالا که وبلاگ دستمه از همین حالا شکست پرگل استقلال در دربی رو با گلهای علی کریمی به همه ي استقلالی های عزیز تسلیت میگم.

دوستان هم اگه خوششون اومد با کامنت هاشون سعید رو شرمنده کنن!!!

امیدوارم خوشتون بیاد.

پس با نام یگانه هستی:

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

سلام نماز روزه ها قبول

سلام

اصل حالت؟

خوبه خوبم...

یه معرفی زود تند سریع از خودت؟

سعيد اكبري هستم روز ولادت فرخندم سه شنبه 17آبان 67 .در اراك متولد شدم و بزرگ شده ي تهران ديگه ، الان هم  يه جايي همين نزديكي هام .

هوبخت و سوسه یعنی چه؟؟!!

هوبخت فارسی سعید هستش(هو به معنی خوش و بخت هم یعنی بخت دیگه!)سوسه هم تو يه كلوم یعنی آب زیره کاه!!)

خب پس خودت رو لو دادی!!

نه ميخواستم اسم انتخاب كنم همینجوری اومد تو ذهنم!!!

چی شد این دانشگاه رو انتخاب کردی؟

نميخواستم موقع پست دفترچه پيام نور رو انتخاب بكنم ولي اصرار دوستان بود و بعدش هم قسمت اين شد.

از رشتت راضی هستی؟

رشته که رشته ی خوبی هستش.

چند وقته وبلاگ داری؟

از شبه چله پارسال!

هدفت چی بود؟

خصوصی هستش(ازا لان خصوصی بازی نداریما!!)

چرا دیگه انتقادی نمینویسی؟؟

اولش تعطیلی دانشگاه(خب اینکه بزرگ ترین انتقاد میتونه باشه! )نه خب یه اتفاقاتی افتاد.فعلا نمیخوام گیر بدم.

یعنی کم اوردی؟

نه,خسته شدم.میخوام به خودم بپردازم اما خب اگه یکی پاشو روی دمبم بزاره اونوقت..( با خنده ) (وای چه ترسناک شدی!!)

برای ابتدا یک کلمه یا جمله,هرچی به ذهنت میرسه برای ترم اول,دوم و سوم که در پیش داریم بگو تا بعدا ریز شیم توش؟؟

اول:خوب

دوم:بد

سوم:عالی!!

اولین روزی که وارد دانشگاه شدی رو یادت میاد؟اولیم چیزی که نظرت رو جلب کرد؟

روز معارفه بود.اینکه دانشگاه حیاط و فضاي سبزي چيزي نداشت(حیات هم نداره!)

اولین دوستت؟

مهزیار,من اینور نشسته بودم و اون اونور بعدش رفتم پیشش و شروع کردیم به حرف زدن...

من فکر میکردم معین بود,چون بیشتر با اون اینور و اون ور میرفتی؟

خب اون یکم دیر اضافه شد و در ضمن چون بچه محل بودیم.

آخرین دوستت توی دانشگاه؟

(نگفت)

از اینکه ترم اول کم تر بچه ها رو میشناختی خوب بود یا بد؟

از یه جهت بد و از یه جهت خو ،دوری و دوستی!!

استاد خلجی؟

خوب,خیلی.

کلا ترم اول چطور بود؟

متوسط,شروع خوبی نبود.

فکر میکردی دانشگاه چطور باشه؟

همین که تو فیلما نشون میدادن و بقيه تعريف ميكردن ديگه مث همه.

منظورت که ترانه مادری نیست؟!!!

نه, نه ، نه اونکه مریخی بود!!اون قیفی که میگفتن بیشتر شبیه یه لولست!!

وارد مسائل خصوصی بشیم؟

باشه(اجازه نمیدادی هم وارد میشدم!)

از چه رنگی خوشت میاد؟

آبی

بدون تعصب؟

آره.

غذای مورد علاقه؟

قورمه سبزی(به به)

چرا استقلالی شدی؟(آخه اینم شد تیم!)

سوم دبستان که بودم بازی پرسپولیس و استقلال بود که پرسپولیس اون بازی رو برد.من هم همیشه

طرفدار تیم ضعیف تر هستم بخاطر همین استقلالی شدم.

ها ها!پس قبول داری استقلال ضعیف تره؟

نه,نه,نه,اون بازی فقط(من میخندم)

اما یک چیز رو قبول داری,من یکم راجع بهش فکر کردم.اینکه چه آدم هایی طرفدار چه تیمی میشن دقیقا برمیگرده به شخصیت و روحیاتشون.مثلا ٩٩ درصد استقلال ها آدم های درون گرایی هستن وعوضش پرسپولیسی ها آدم های برون گرا.بخاطر همین هم هست که شیشه های اتوبوس وقتی پرسپولیس میبازه بیشتر میشکنه و البته یک چیز هم نباید بگذریم که بیشتر پرسپولیس ها پست های مهمی رومیگیرن بخاطر همین موضوع.نظرت چیه؟

آره موافقم.خیلی به ژنتیک و اینجور چیزا ربط داره.به هرحال هرکسی یه شخصیتی داره که مثلا توی یه تیم همه مشترک میشن.

خب میرسیم به جاهای حساس!

توی زندگیت کسی هست که بیشتر از خودت دوسش داشته باشی؟

آره (ولی نگفت کی)

دنبال عشق اهورایی و آسمانی نيستم,عشق ساده و پاک زمینی داری؟

آدم از عشق زمینی به عشق آسمانی میسرسه(خوشم اومدَ چه فلسفی!)

نمیتونم بگم!

عشقت چه رنگی هست؟

نارنجی

چرا نارنجی؟

همینجوری.يعني همينجوري كه نه ولي شايد دليلشو بگم يكي بخنده ولي خودم خيلي خوشحال ميشم.

میخوای بیایم بیرون از این بحث یا ادامه بدیم؟

اشکال نداره.

وقتی متوجه شدی یه احساسی درونت بوجود اومده,اولین کاری که کردی چی بود؟بهش فکر هم

کردی؟شاید یه توهم بوده,رویا؟

اولین کار خندیدم!

به چی؟

به خودم.آره فکر کردم ولی این فکر فرق میکنه عقل نیست که فکر دلی هست.

ولی فکر یعنی عقل!فکر کردی؟

نه.

فکر میکنی؟

آره.همین الان

سوال آخر راجع به این موضوع:

هرچی میخوای بگی بهش بگو؟

الان نمیتونم (خسته نباشي!!!)

بهترین و بدترین خاطره ترم اول:

دوستای جدید بهترین خاطره و بدترین خاطره یه روزه بد که نمیتونم بگم (اوه چه سكرت!)

 

خب ترم  اول تموم شد,نمره ها اعلام شد,انتخاب واحد کردیم,میرسیم به ترم گل و بلبل دوم:

وارد مسائل حاشیه ای بشیم:

آمادم.

اولین چیزی که توی ترم دوم جلب نظر کرد متولد شدن پدیده انجمن بود.سوال کنم؟

نه زیاد!

تا حالا نماز جمعه رفتی؟

یه بار.

به نظرت تعداد خطبه های نماز جمعه طولانی تر هستش یا تعداد جلساتی که انجمن برای ما حرف زد؟

(همه خندیدیم!!)

آها راستی نظرت راجع به چرخش ٣۶٠ درجه ای امیر قلعه نوعی از سیستم 2-4-4 به 2-3-5 چيه؟

ببين داري زياد به ژنرال گير ميدي ها ولي خب به هرحال وقتی اعتراضات شدید میشه راجع به یه سیستمی باید برای رسوا نشدن آدم خودش را با جمع مطابقت بده,تغیر و بهتر شدن همیشه از حسن های انتقادات سازنده است و وقتی هم یکی تغیر میکنه باید بهشون این فرصت رو بدی.

راجع به انجمن هرچه دگر دله تنگت میخواهد بگو!!!:

ببین اول با اینکاره ها شروع شد(خدا همه رفتگان رو بیامرزه!)یه هدفهایی رو برای ما گفتن که همه موافق بودن یعنی حرفای خیلی قشنگی بودش که هرکسی موافق میشد ولی به مرور زمان دیدیم که اون كارها نشد ، بخاطر همین منجر به یک سری اعتراض ها شد.كه البته دیگه از مسائل حاشیه خبری نیست و همه بچه ها فکر میکنم درگير یک سری تغیرات ناخواسته شدن.که الحمد به این نتیجه رسیدن که به فکر درسشون باشن.

 بعدا تو تابستون هم من با ممد يه صحبت هايي داشتم درباره ي همه چيز كه دو طرف به نتايجي رسيديم کلا ولی من به ترم سوم خوش بین هستم يعني همه هستن چون ديگه همه حس كردن حاشيه خطر داره حسن!!

ممنون.بیایم بیرون دیگه!!به نظرت چرا ترم دوم اینجوری شد؟یعنی تقریبا همه بچه ها خراب کردن امتحاناشون رو.البته بزار یه آمار جالب هم به دوستان بدم که معدل میانگین دانشگاه شده حدود ١٢ !!یعنی دانشگاه کلهم مشروط شده!!خیلی جالبه نظرت راجع به این قضیه چیه؟؟

من کل دانشگاه رو نمیدونم ولی راجع به خودمون باید بگم یک سری مسائل حاشیه و یک سری هم مسائل خصوصی بوده.من فکر میکنم بچه ها جو گیر شده بودن!!

ترم دو همش هم بد نبود!از خاطرات خوبت بگو:

یک روز سر کلاس ریاضی.

خب چی بود؟

نمیگم(واه واه چقدر مرموز!!)

چرا دیگه مصاحبه نمیکنی؟

بچه ها تموم شدن!!

اتفاقا نکته همینجاست!بچه ها بزرگ شدن...

یعنی دوباره بگیرم؟

نمیدونم نظر خودت چیه؟

دیگه دنبال خبرگذاری و خبرنگاري  نیستم.بیشتر دوست دارم تحليل هاي خودم رو تو وبلاگم بگم.

میدونم به سلامتی توی تابستون جایی مشغول کار بودی میخوای راجع بهش توضیح بدی؟مفید بود ازنظرت؟

نه.زیاد دوست ندارم واردش بشیم.از نظر مالی مفید بود.

خب زنگ تفریح(بچه ها هم خسته شدن)اوقات فراغتت رو چیکار میکنی؟

آهنگ گوش میکنم و مینویسم.

بهترین کتابی که خوندی؟

مدیر مدرسه جلال آل احمد.

بهترین موسیقی؟

امشب در سر شوری دارم...

بهترین فیلم ایرانی؟

قيصر كه چند بار ديدمش و نقاب,بیشتر بخاطر پارسا پیروزفر.

خارجی؟

(دنبال معنا گرا میگرده!!) یه فیلم آلمانی بود,شوالیه نمیدونم چی چی!!كه خيلي ازش خوشم اومد.

از کارتون های دوران بچگی کدوم رو بیشتر دوست داشتی؟

لوک خوش شانس ، پينوكيو به خاطر گربه نره و روباه مكارش و گوریل انگوری!!(گربه نره رو رو موافقم!)

نظرت راجع به مورچه خوار چی بود (من که عاشقش بودم؟)

آره اونم خیلی دوسش داشتم,بیچاره خیلی بد شانسی میورد (بخاطر همین ازش خوشم میومد)

بهترین هنرمندها از نظرت رو بگو،هرجی به ذهنت میرسه؟

بهروز وثوق,مهران مدیری(به به!!)هانیه توسلی مخصوصا شام آخرش(موافقم),محسن

یگانه,چاووشی دو صدا این دوتا خیلی بهتره),گوگوش(اه اه اه!!) ,داریوش(ایول) ,خارجی هم نانسی(نظری ندارم!.)

خدایی یه چیز الان یادم افتاد:کیه که از چاووشی بدش بیاد,آهنگ بد هم داره ها ولی اسمش که میاد آدم میگه بزار گوش کنیم ببینیم چی میگه!به نظرت چی داره که همه جوونا خوششون میاد از این سنتوری.

من نظرم اینه که چون همه مردم ایران یه جورایی غم تو دلشون فوران میزنه بخاطر همین هم چون صداش از ته دل مياد  و یه غمی تو صداش هستد آدم وقتی گوش میده یه جوریش میشه!!!حالا نظر تو:

ببين درست ميگي مردم ايران انقد غم دارن و يه جوري درگيرشون كردن كه ديگه دنبال چيز ديگه اي نباشن، انگار همه با هم دعوا دارن مثلا خدا نكنه تو خيابون چشمت اتفاقي بيفته به يكي ميگه چيه شناختي؟؟!! يا هيشكي حوصله ي هيشكي رو نداره. بريم سر سنتوري، خب سنتوري به نظر كه چون علي با پدر مادرش موافق نبود اونا هم طردش كردن چون اصلا يه جورايي موسيقي رو حروم ميدونستن مخصوصا مادرش واه واه واه و معضل بعدي هم اعتياد بود كه ديگه انقد همه دارن ميگن من نيازي نميبينم دربارش توضيح بدم.( بزنگاه رو كه ميبينيد)

چاوشي هم مخصوصا اون جا كه ميگه من با زخم زبونات رفيقم .... خداييش آخر حسه و معلومه كه جوونا خوششون مياد.

( بحث سنتوري شد بگم من خودم قبلا يه تمبكي هم ميزدم ولي الان خيلي وقته ديگه نميزنم.)

از چي بدت مياد؟

من از تعارف خيلي بدم مياد و متنفرم.

حالا از چي خوشت مياد؟

ميدوني من اگه يه خارجي فارسي حرف بزنه خيلي ازش خوشم مياد و از محبت هم خوشم مياد و هميشه به يادم ميمونه..

اگه یه روزی بچه دار شدی( خدایی نکرده زبونم لال!!) دوست داری بچت مثل خودت بشه؟

نه,دوست دارم از من بهتر بشه.

مگه سعید اکبری چشه؟از ١٠٠ بخودت چند میدی؟

70 (ماشالا,تازه این بدش بود,بهتر بشه چی میشه.این رو معین گفت)

تا حالا به کسی حسادت کردی؟قبطه چی؟

جفتش رو داشتم!بچگی ها که به اسباب بازی خیلی حسادت میکردم.بعدش که بزرگتر شدم به درس خوندن و...

دوست داری جای چه کسی باشی؟

هیچ کی.

پس سعید اکبری چی کم داره که ٣٠ نمره بخودش نمیده؟!!

دوست دارم یکم رک تر باشم  (من هم موافقم)

و دیگه اینکه جلو خندم رو نمیتونم بگیرم.خیلی جاها برام دردسر شده يعني اگه يه چيزي از نظر من خنده دار باشه بايد بهش بخندم.

نظرت راجع به ترم سوم؟

سخت ولی شیرین,امید زیادی دارم.

دوست داری چه اتفاقی ترم سوم برات بیوفته؟

اتفاقی که دوست دارم(خسته نباشی!!)

برای ترم سوم برنامه ریزی کردی؟

آره حالا خيال نكني جدول كشيدم و چند ساعت نشستم مث فدراسيون كه برنامه ي ليگ رو به اين منظمي!!! نوشته من هم همون كار رو كردما اما میخوام بتركونم ( ایشالا هممون!!)

راجع به کلاسهایی که خومون داشتیم نظرت چیه؟پیشنهادت چی؟دوست داری بازم باشه؟

صادقانه بگم ٣٠-40 درصد بازدهی داشت.چون دیر شروع کردیم و بچه ها هم کسی نخونده بود كه ميومد سر كلاس.دوست دارم باشه.البته با یه برنامه ریزی درست از اول وهمه باهم.

سعید اکبری ١٠ سال بعد کجای دنیا وایساده؟آدم موفقی هست؟

بچه ي خوبيه.بهش امید زیادی دارم(بابا تو دیگه کی هستی,دسته شیطون رو بستی...!)

خب میرسیم به قسمت باحال برنامه!راجع به اسمهایی که میگم هر کلمه و جمله ای میاد تو ذهنت بگو:

چون این رو تا اونجایی که یادمه از همه پرسیدی مجبورم از خودت هم بپرسم:

من: دوست خوب و یه آدم رک که دوست داشتم زودتر صمیمی میشدیم.

احمدی نژاد:از جسارتش خوشم میاد ولی یه کارایی میکنه که...مثل اینکه هرجا میشینه از مذهب

میگه.بابا تو کارت یه چیز دیگست!!

محمد:به به (به سبک مهران مدیری!!) بچه ي خوبيه.

معین: يه دوست

بیت و بايت:اولا بهتر بود.

استاد تنها:شوخی خدا!!!(ایول.خیلی قشنگ بود.باید میبودید اینجارو دوساعت خندیدیم!جاتون خالی بود)

سهام عدالت:به ما که نمیدن(اگه بدن هم چیزی به درد بخوری نیست!!!)

خودت:خوب ,بد ,زشت!

خیابون ابن بابویه:قشنگه

کجاش؟!

درختاش

مگه درخت هم داره!!؟

آره.

(آخرش فهمیدیم منظورش قبرستونش بود..لطفا همینجا یه فاتحه بخونید برای همه رفتگان مخصوصا رفتگان اینجانب)

مشایی:زورشون نرسید ورش دارن,میخوان آش رو با جاش عوض کنن!!

بستنی:سنتی باشه عاشقشم!

فرم اطلاعات اقتصادی خانوار رو پر کردید؟

آره.

به نظرت کار خوبیه؟

اون چیزی که میگن.اره خوبه.

چی میگن حالا که خوبه؟به نظرت حقوق مثلا یه معلم هم به اندازه پول آب و برق افزایش پیدا میکنه؟

اینجارو کلی بحث کردیم,اخرش به نتیجه نرسیدیم!!یه چیزهایی رو اون موافقت کرد یه چیزهایی رو من.ولی نتیجه اخلاقی این شد که زور هستش و باید بکنی!!!

خب بگذریم.

به این حرفی که میگن هرکی که توی این دنیا پا میزاره.اومده که یه تغیری ایجاد کنه اعتقاد داری؟

آره و...

نه,سوالم این نیست.سعید اکبری اومده اینجا چیکار کنه؟

نمیدونم بهش فکر نکردم.

فکر نمیکنی رمز موفقیت میتونه جواب همین سوال باشه؟

شاید.

شاید اومدم این دنیا یکی رو بکشم(تعبیر قشنگی بود!)

یک سوال ضدفمینیستی برای خنده:

به نظرت خلقت زن ها چه ضرورتی داشت؟اگه نبودن آدم از بهشت رانده نمیشد.قابیل اولین قاتل روی زمین به جرم برادر کشی نمیشد و....میتونی فمینیستی جواب بدی یا ضد فمینیستی؟

همیشه پای یک زن در میان است..(جدی گفت این رو) البته خيال نكنيد كه منظورم اينه كه تو هر كاري دخالت دارن ها نه يعني چه بد باشه چه خوب تو اون كاره هستن.

اگه برگردیم به زمان انتخاب رشته باز هم رشته مهندسی کامپیتر گرایش نرم افزار پیام نور واحد شهرری رو انتخاب میکنی؟

آره(بابا آخرین مرد مقاوم!!!اسم یه فیلم بودا!)

اگه الان بهت بگن فقط یه روز از عمرت باقی مونده چیکار میکنی؟

اول به یکی زنگ میزنم بعدش میزنم بیرون از خونه تا بمیرم (خوش به حالت من باید از عالم و آدم حلالیت بطلبم!)

خب آره من هم حق ناس زیاد دارم!

به من زنگ نمیزنی قبل اینکه بمیری؟

چرا به تو که حتما!!!! اس ام اس هم ميزنم.

اگه بگن الان هر آرزویی بکنی برآورده میشه چه آرزویی میکنی؟

نمیتونم بگم!

وای چقدر تو خصوصی هستی!!آرزوی پول کن خب.نصفش هم بده من!

خب دیگه من سوالی ندارم,اگه هم داشته باشم دیگه حالش رو ندارم که بپرسم!!مصاحبه چطور

بود؟؟راضی بودی؟

خیلی خوب بود.سوال های تو خیلی بهتر بود!

عوضش جواب های تو بهتر بود (در این هنگام معین گفت قیمت هندوانه در بازار سیاه صعودی چشمگیرداشت)

اگه سوالی,حرفی چیزی بود که من یادم رفت بپرسم ولی دوست داشتنی بگی.تریبون آزاده آزاد:

دوست ندارم کلیشه ای بگم ولی خب من هم مثل همه آرزوی موفقیت میکنم و دوست دارم همه بخندن.

شب و روزتون قشنگ.

خب داشتیم خدافظی میکردیم که یهو یه چیز یادش افتاد.باز هم تریبون آزاد:

من دوستای خوبی دارم,دوستایی ساده تر از برگ گل ياس.بخوبی میثم طهرانی که همش فکر میکنه دارم يه چيزي ميگم  كه بخنده ولی هرچی میگم بابا روی حرفای من فکر کن گوش نمیده.

معینی که اول ازش بخاطر جمله ای که وسطهای مصاحبه راجع بهش گفتم عذر خواهی میکنم ولی اولا بهتر بود الان هم خوبه...

داش سعیدی که اولش همکلاسی ساده بودیم بعدش بهتر شد و بعدش خیلی بهتر والان هم امیدوارم تا همیشه همینجوری باشیم هرچند که پرسپولیسی هستش!!

امیدی که خیلی بچه خوبی هست و خیرش میرسه(من هم خیلی دوسش دارم,تریبون همچین هم آزاد نیست حواست باشه!)

علی که خیلی ... هستش!!ولی مارو همیشه سوار وانتش میکنه!

مهزیار که آروم آروم اومد وحالا به ترم سوم نگاه میکنه.

ممدی که میخواد دنیا رو جابجا کنه.

و مسعود که خودش میدونه چقد باحاله مخصوصا یه کاری کرد که دیگه ...

مصاحبه تموم شد و من يه سري حرفها زدم حالا كه چي؟

فايدش چيه؟

اين نيست كه من بگم از چي بدم مياد و از چي خوشم مياد يعني هست ولي مهم تر اينه كه من چند سال ديگه اگه زنده بودم و اين مطلبها به چشمم خورد يادم بياد كه چي بودم و طرز فكرم چجور بوده والان چي هستم.

خب مسلما يا از اين وضعيت بهترم با بدتر ديگه .

پس من به شما پيشنهاد ميكنم كه از خودتون يه مصاحبه داشته باشيد نه براي اينكه به ديگران نشون بديد بلكه براي دل خودتون كه با گذشته و آيندتون مقايسه بشيد.

سعید بزار ببینم!داری حلالیت مطلبی؟بس دیگه تو هنوز جوونی!

من هم همینجا از طرف همه کسایی که اسمشون اینجا اومد و کسایی که نیومد بخاطر پادرمیونی

من(وگرنه از بقال سرکوچشون هم سعید میخواست حلالیت بطلبه!) به خوده سعید میگم که ما هم دوست داریم البته تا اونجایی که شرع اجازه میده!!!!!

خب دیگه حرفای سعید تموم شد حالا حرفای این سعید:

من ابتدا از همه دوستان وسعید اکبری بخاطر کمی و کاستی هایی که این مصاحبه قطعا داشته عذرخواهی میکنم که به بزرگواری خودتون میبخشید و البته امیدوارم از شوخی هایی هم که اینجا چه من و  چه سعید کردیم ناراحت نشده باشید.

و در آخر امیدوارم از این مصاحبه تخیلی که از فردا روی خروجی تمام خبرگذاری های دنیا میره لذت واستفاده کافی و وافی رو برده باشید و در پايان طبق روال معمول از دوستان زیر تشکر و قدر دانی به عمل می آید:

خودم و خودش (بیشتر خودم!)

خودتون که خسته شدید.

مامور پستی که کارت سوخت مارو که گم شده بود اورد.

رضا عطاران که با فیلمش محل ما مخصوصا نانوایی سنگکی دم خونمون رو معرف کرد حسابی(هرچند دوسه روزی نون سنگک نداشتیم!)

حسین هدایتی عزیز که مثل بنز داره برای پرسپولیس خرج میکنه(معلوم نیست از کجا میاره,این واقعا مستحق سهام عدالت هستش!!)

از دکتر یاوری بخاطر دانشگاه همیشه تعطیلش!

و بالاخره یه تشکر اختصاصی از...

توی این روزها و شبها ما رو از دعای خیر خودتون دریغ نکنید(من که خیلی محتاجش هستم)

التماس دعا...

 

 

نوشته شده توسط هوبخت در دوشنبه 1 مهر1387 ساعت 18:40 | لينک ثابت |
 

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By HubakhT

©1386-1387 suse129.blogfa.com ! حق چاپ محفوظ نيست

 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات  احمدی نژاد و حامیان او