بيابان خسته
لب بسته
نفس بشكسته
عرق ميريزم آهسته
(زنده ياد شاملو)
درود حافظا
درود اي بهترين شاعر جهان
چقدر زود گذشت حافظ جان ، يادته كه اندي وقت پيش اومدم سراغت و فالي گرفتم براي اين دل درمانده از همه جا و تو را به قرآي ه در سينه داري ، تو را به شاخه نباتت قسم دادم دادم كه منو الكي اميدوار نكني و راست و درست يه چيزي بهم بگي حالا نميدونم من كم صبر شدم يا فال تو اشتباه!
يادته گفتي اي صاحب فال به زودي غمت به پايان خواهد رسيد و شكيبا باش كه روزهاي خو فراخواهد رسيد پس سپاسگذار باش.
اما شب و روز و روز و شب من يكي يكي اومد و خوشحالي هاي من درس مثل زنگ تفريحي بود ميان دو بدبختي هاي من.
انقدر عمودي و افقي رو سرم باريد كه وقتي مشكلي نبود شك كردم .
البته هميشه تقصير همه از خودم بود كه اين راه را انتخاب كردم حافظا ، چون دوست داشتم ، خواستم و نتونستم و ميترسم ققنوس عشقم كه در حال سوختنه بميره و به جاش آبنوس كينه متلود بشه ، كينه اي كه نميدونم تا كي با من خواهد بود .
ياد يك ديالوگ فيلم بي گناهان افتادم كه زن آصف رو به دكتر گفت:
ميدوني بغضي كه نتركيده يعني چه؟
خودم هم اينا رو اضافه ميكنم.
ميدوني حرفي كه زده نشد يعني چه ؟
ميدوني سركوب آرزو يعني چه؟
و به قول دوست خوبم آيا زندگي واقعا اجبار است؟
تازه ديروز امتحان هاي بسي سختم تموم شد و در اين غروب امتحان يكي مونده با آخر نه ابري بود نه بادي اما سوزي از سرما بود و آلودگي هواي تهران
اما باز چه غريبانه بود آن روز چون خاطره اي تلخ كه باز زنده شده بود تكرار شد.
اما حالا من موندم كه دوست دارم محكمتر از ديروز باشم و به چيزي فكر ميكنم كه قابل گفتن نيست و دوست دارم آزادي سابق روحم رو پس بگيرم چون فكر كنم دوران حبسم ديگه بايد همين روزها به پايان برسه.
اين را ننوشتم تا باد به كسي برساند
يا با تمبري پستي به جايي فرستاده شود
يا توسط كبوتري نامه رسان به مكان ديگري برسد
يا با ايميلي به صندوقي كه هيچوقت باز نميشود برود
فقط و فقط براي دل خودم بود حافظا.
رفتن و . .
دل به تنها یی سپردن
رفتن اما نرسیدن
لب دریا تشنه مردن .....
كمكم كن كمكم كن
نذار اينجا بمونم تا بپوسم
نذار اينجا لب مرگو ببوسم
عشق نفريني بي پروايي ميخواد
ماهي چشمه ي كهنه
هواي تازه ي درييايي ميخواد
دل من درياييه
چشم زندونه برام
چكه چكه هاي آب
برفيه خون برام
تو رگام به جاي خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موند نميدم
موندنم مرگ منه
.
.
.
تا حالا موقع غمگين بودن آهنگ ستار گوش نداده بودم امروز بعد امتحان يه سري به اين دخمه ي كامپيوترم زدم ببينم چي دارم ، داريوش قبلا گوش داده بودم گوگوش رو هم كه همشو حفظم اوه اين جديدا هم كه به درد دو بار گوش دادن هم نميخورن.
آي خدا چي بگم به خدا هم حوصلم سر رفته هم ديگه از اين وضع خسته كننده خسته شدم كاشكي تو غزه بودم و اقلا اونجا اين اسرائيلي ها منو ميكشتن والله به خدا ، كم كمش اين بود كه هم راحت ميشدم هم اينكه شهيد هم حساب ميشدم.
حالا هركي اين مطلبو بخونه ميگه واي اين ديگه چقد منفيه.
اما من انقدرها منفي نبودم بلكه اينجوري شدم كمي تا قسمتي تقصير خودم بود كمي هم تقصير ديگري ، اما گله و گلايه اي نيست .
دوستم ميگه بيا بريم هيئت .
ميگم بريم چيكار؟
بيام اونجا زنجير بزنم؟بيام پشت سر هيئت راه بيفتم؟اين و اوني كه تو خيابون نشستن ديد بزنم؟
نه تو بگو بيام چيكار؟
آخه اين كاره كه به خاطر امام حسين بياي خيابون و انگار كه شبهاي گردش عموميه ( البته اين چيزايي كه ميگم مخصوص به همه نيست ها ولي بيشينه كه اينجوري هست! نيست؟)
طرف عشقش اينه كه محرم بشه تريپ بزنه چفيه بندازه با رفيق يا رفيقه ش بره بگرده .آهنگ موبايلش رو مذهبي بذاره و تو خيابون هم كه راه ميره يه نوحه بخونه درست مث صداي زنگوله ي اين شترهاي كاروانهاي قديم.آخه مرتيكه با اين كارهات ميخواي چي رو ثابت كني؟
ايشالله همين محرم بزنه تو اون كمرت به قول آقاي دانشمند ننگ بر شما كه آبروي شيعه رو برديد خودتون هم نميفهميد داريد چيكار ميكنيد آقا جون يا رومي روم يا زنگي زنگ نميشه كه همه ي طرفها رو داشته باشي ، اگه ميخواي راه راست بري برو اگه ميخواي چپ بري خوب همونمو برو يعني چي كه يه ناخنك به اين ميزني يكي هم به اون ، اين محرم رو هم كه هر چي ظاهره ازش مونده و اوني كه ميره هيئت فوقش خيلي بفهمه اينه كه امام حسين رو كشتن كه اين هم با هنر آقاياني هست كه ميخوان اشك ملت رو به زور دربيارن و آخر شب يه پولي بگيرن برن.
ميدونم تكراريه اما بابا به خدا امام حسين اين كارها رو نخواست از تو.
كاشكي اين آقاياني كه ميان ذكر مصيبت ميكنن كه فقط اشك دربيارن و الكي ميگن اگه گريه كني واسه فلان معصوم گناهات بخشيده ميشه و حضرت دستت رو ميگيره بيان و يه كم مخ اين مردم رو باز كنن كه انقدر تو اين فلاكت سر نكنن .
درسته اشك ريختن واسه امام ثواب داره بر منكرش هم لعنت اما مهم تر از اون هم هست.
جان من خود شما چند بار پاي منبر اين اشك درآرها نشستيد اون لحظه مثلا متحول ميشي ولي فردا صبح همه چيز از يادت رفته و روز از نو روزي از نو بايد ببخشيد اما ......... ولش كن ننويسم بهتره.
البته بحث من اينه كه اگه پاي منبر يكي نشستي يه كم فكر كن و الكي گوشت رو از اراجيف پر نكن من خودم هميشه تو آخوندها سخنرانيهاي پناهيان ، نقويان و دانشمند رو گوش ميدم چرا؟
چون چيزهايي كه ميگن هم به درد دنيات ميخوره هم آخرتت البته سخنان دانشمند با اينكه اون لحظه ميخندي ولي بعد بايد بري گريه كني عزيزم گريه كني به حال خودت كه چرا.....
خب مثل اينكه ناف من رو با انتقاد بريدن اما اگه اين مطلب ها رو خوندي خيال نكني من يه بسيجي اي چيزي هستم( از همشون بدم مياد) كه بخوام از كسي حمايت الكي بكنم نه من اگه ميخواستم حمايت بكنم الان اينجا مطلب نمينوشتم.
راستي يه توصيه هم به كتابخون ها دارم من خودم اين روزها دارم كتاب نفرين زمين استاد جلال آل احمد رو ميخونم توصيه ميكنم شما هم بخونيد، لينك دانلودش تو اينترنت زياده بگرديد پيدا ميشه.
شب و روزتون قشنگ حتي شما.

نميدونم ديگه از چي بگم سرم درد ميكنه ، يعني خيلي وقته كه ديگه زود عصبي ميشم و موقع هاي خوب بودنم خيلي كمتره از وقت هايي كه بد هستم.
قبلا يه درد دلي هم با اين ولاگ ميكردم و يه چيزي مينوشتم اما حالا فكر ميكنم كه ديگه دلي نمونده كه بخواد دردي داشته باشه ، به قول اخوان هرچي به اين زندگي ميگويم نر است گويد بدوش و هر چه ميگويم بس است گويد بكوش.
اما تا كجا و كي چون هر چه مي جويم كمتر مي يابم خب مسلمه هر كي اينا رو بخونه ميگه اين طرف ديوونه است اما من ديوونه نيستم فقط كمي تناقض درونم ايجاد شده كه دوستدارم هر وقت كه زمان داشتم بنويسمشون.
آخ چقد دلم واسه اين وبلاگم تنگ شده بود.
خيلي وقت بود كه بهش سر نزده بودم و البته بي وفايي از من بود آخه يه دفعه ولش كردم و رفتم سراغ يه وبلاگ ديگه اما اون بهم نچسبيد تا اينكه تصميم گرفتم دوباره بيام سراغ همين.
يه زماني تصميم گرفتم حذفش كنم اما خوب شد نكردم.
از اين به بعد سعي ميكنم باز مث قديمها به روزش كنم.
![]()

