( ميگن وقتي ميخوان راي يه عاشق رو بزنن و اونو از عشقش منصرف كنن حالا به هر دليلي، عاشق سرشو ميگيره بالا و فقط به آسمون نگاه ميكنه و تو دلش ميگه خدايا....)
اين ديالوگ رو از فيلم باغ هاي كندلوس انتخاب كردم چون خيلي قشنگ بود
( البته من سرمو هميشه پايين ميگرفتم
)
بگذريم ميخوام همين ابتدا به خاطر اينكه دير به دير ميام نت عذرخواهي كنم .تقصير خودم نيست، تقصير منه كه برنامه هام رو فشرده كرده.
امروز نميخوام به كسي گير بدم چون اعصابم خورد نيست، اين هفته مسافرت مشهد و ديدار با آقا امام رضا رو هم از دست دادم حدود 8 سال پيش يعني سوم راهنمايي بود كه با بچه ها رفتيم مشهد اون هم با قطار كه اون صبحونه اي هم كه تو قطار خوردم هيچوقت يادم نميره درست يادمه كه تازه آلبوم جديد شادمهر البته از لس آنجلس اومده بود عروسكي بودم برات كه تو ... شادمهري كه شنيده ها حاكي از اينه كه معتاد شده. آره خب اين مشكلات باعث اين شد كه بگم نطلبيد ديگه ايشالله كه زدوتر بطلبه تا يه بار ديگه يه چيزي ببندم به اون پنجره فولادي.
ديشب احمدي نژاد هم اومد پشت تي يوي اما اينبار هم مثل اون اوايلي كه ميخواست انتخاب بشه به حرفاش گوش ندادم در صورتي كه وسطهاي دوره ي رياست جمهوريش ازش خوشم اومد اما اين آخر خراب كرد ، اما مهمترين تفاوتش با ماههاي قبل اين بود كه اون شور و نشاط هميشگي رو نداشت شايد.... بگذريم.
اما درباره ي خودم و البته نميدونم اين ترديد لامصب كي ميخواد دست از سرم برداره هرچي از سفيد و سياه خوشم مياد و از خاكستري ميشم وست دارم يا جهنم يا بهشت رو اما تو برزخم ، برزخي كه نميتونم دربارش بنويسم.
اما اين هم سوال جالبيه كه بعضي وقتها از خودم پرسيدم كه آخه خدايا اين موجود يه سر و دوپا و دو دست چيه كه خلق كردي والله نشسته بودي تو خودنت زندگيتو ميكردي و حالا من نميگم منو زودتر بر پيش خودت چون اونجا هم بايد باز تو برزخ بمونم تا بعد برم جهنم( تواضعو داري كه!!!!) دست كم تو اين دنيا يه ذره بيشتر هواي ما رو داشته باش هواتو دارم من توي عشق و عاشقي كم نميذارم شوخي بود چاكرتم ميدوني كه چقدر دوست دارم.
و اما تلخ ترين قسمت رفتنه كه بگذار تا بگيرم....
اما با اين قطعه ها از آهنگ خاطره ي سياوش قميشي به پايان ميرسونمش عشقم.
دل من مونده پيشت گرچه پاهام مسافره
من يه قصه ام كه جدايي ، شده فصل آخر من
دوست دارم اين مطلبم رو با اين جمله ي قشنگ از دوست خوبم شروع كنم كه گفت:
عشق آدم رو بچه ميكنه.
البته اين مطلب هيچ ربطي به عشق نداره و بيشتر عقليه تا دلي .
چرا؟
ميدني قضيه مثل چي شده ؟ مثل اينكه يه پرنده رو بندازي تو قفس بعد بهش بگي آزاد باش هر جاي قفس دوست داري پرواز كن از اون ور هم بياي و تو بوق و كرنا كني كه آي استكبار جهاني و كشورهاي استعمارگر ما از همه آزادتريم و شما به مردم خودتون ظلم ميكنيد.
آره امروز جامعه ي ما اينجوري شده يعني همه چيز كنترل شده و گلخانه اي و اگه يه ذره بخواي از اون فضايي كه بهت دادن بياي بيرون تو ميشي منافق،اپوزوسيون،ايادي آمريكا و انگليس و اسرائيل و بعد ميري جايي كه عرب نينداخت.
من كه يه فرد ساده هم هستم اگه يه صدا و سيما داشتم خيلي از اين محمود بيشتر ميتونستم تبليغ بكنم كه من عادلم و دنبال عدالتم اما يه عده نميذارن من كار بكنم و تمام كارهايي كه من تو اين سه سال كردم از زمان تشكيل ايران بي سابقه بوده!!!!!
و اما بحث من بيشتر با ورزشه كه علي آبادي مثل بختك افتاده روش و ولش هم نميكنه نه درست كار انجام ميده نه ميذاره بقيه كارشونو بكنن . انگار دوست داره هميشه تيتر يك خبرها و گزارش ها خودش باشه و وقتي هم گندي زده شد سريع مياد ميگه با خاطيان برخورد ميكنيم....
اما باز بيشتر از همه ديروز متاسف شدم كه اين فضاي گلخانه اي به فوتبال هم كشيده شد.
باز هم يك مساوي ديگر براي دربي بزرگ پايتخت آخه نميدونم خودشونو مسخره كردن يا خيال كردن مردم نفهمن آخه اين بازي بود يا يه نمايش فقط براي اينكه دو تيم مساوي بشن كه نكنه تماشاچ يها بريزن تو خيابون و نشه كنترلشون كرد؟
خب اگه يه ذره فوتبال رو جدي دنبال كني ميفهمي چي ميگم ، دمشون گرم بابا ديگه ديكتاتوري تا اين حد يه چيز ديگه هم هيت كه اگه نگم دلم ميسوزه آخه نميدونم چرا تو اين كشور هميشه بايد به مردم زور بگن ، اومدن بليط دربي رو دو برابر كردن آخه رو چه حسابي ؟ از اونور ميان ميگن اين بازي هم مثل بقيه ي بازي هاست و انقدر حساسش نكنيد اونوقت از اينور چون ميدونن 100هزار تا جمعيت مياد اومدن يه كيسه دوختن واسه خودشون نميدونم چرا سير هم نميشن هر چي خون اين ملت رو تو شيشه كردن و ميمكن باز نميتركن .
اووووووووه سرم درد گرفت.
حرف زياد
فرصت كم
قلم خسته
و دستان من بسته.
وايسا دنيا.
بعد از يك هفته كه نبودم باز سلام.
انقدر خسته ام كه وقتي خودكارم رو براي نوشتن به دستم گرفتم جز خطهايي كمرنگ چيزي نميايان نشد.اما بعدش بهتر شدم و تونستم يه كم بنويسم، البته باز چه نوشتني خودم كه اصلا حال نميكنم چون انتظار دارم بهتر بنويسم چه كنم كه ديگه مخيله هم ديگه كمكي بهم نميكنه ، خب اون هم تقصيري نداره اون هم تابعي از خودمه و وقتي خودم حالم خوب نيست چه انتظاري ميشه از اون داشت(اين آهنگي هم كه گوش ميدم جالبه ميگه عشقو بهم نشون بده به همين دليل يه خنده اي از روي چي بگم تناقض زدم)
نميدونم تا كي ميخوام همينجوري كجدار و مريز ادامه بدم با اينكه وبلاگ جاي خيلي خوبيه واسه ي اينكه درد دل رو بريزي توش و بعدش هم همدردي دوستات رو از راه كامنت بگيري اما .... ولش كن ننويسم اما سر و ته اين حرفي كه نميزنم اينه كه مث يه تابعيه كه نه يك به يكه نه پوشا كه فقط به درد عمش ميخوره!!!
يا مث اين چايي اي كه جلوي منه و رنگش مث ... و طعمش ديگه بدتر و فقط اسمش چاييه و بايد بخورمش زوركي.
بگذريم از يه طرف هم رمز ياهوم رو فراموش كردم و ايميل هام رو نديدم از يه طرف ديگه مريض شدم خفن از اين سرماخوردگي ها كه البته ميدونم يه بلاي الهيه چون همين چند وقت پيش با خدا حرفم شد و بهش گفتم من اين قانونت رو قبول ندارم چون خيلي قانون نامردي ايه آخه چرا اينجوري ؟ حالا اينجا اسم نميبرم چون تبليغ ميشه اما اميدوارم شما هيچوقت بهش نرسيد.
اوه نميدونم چرا با نوشتن حالم بهتر شد و فقط بچه ها اگه جواب كامنت هاتون رو نميدم و براتون كامنت نميذارم ببخشيد چون من تو فضاي واقعي در حال جنگم يه جنگ با گذشته و وقتي واسم نمونده كه بتنونم بيام تو فضاي مجازي هم يه سري بزنم.
و اما نوشته ام رو با اين بيت از اخوان به پايان ميرسونم:
مي تراود ز لبم قصه ي سرد دلم افسرده در اين تنگ غروب

سلام بچه ها لطفا همتون تو ياهو360 جمع بشيد.
يعني يا تيرداد رو اد كنيد يا inkareha_inkareh بعد ميتونيد به جمع بچه هايي كه تو اينكاره ها عضو هستند بپيونديد.
تو قول دادي ديگه نياي تو خوابم
جا نذاري عكستو تو كتابم
من اما تو بيداريم هر روز ميبينم خوابتو
هر روز تو اين يك ساله و شش ماهه و دو روزه كه نديدمت.
you promise me to don’t come to my dream again
don’t mislay your picture into my book
but in wake I see dream of you
every day in one year and six months and two days that I don’t see you
اوه چه هفته ي سختي بود سرم كلي شلوغ بود با اينكه امتحانها تموم شد و بهمن رو تعطيليم اما با كارهاي جانبي ديگه سرم شلوغ شده .
امروز ميخوام درباره ي فكر يه منبري برم و كل حرفم هم اينه كه نذاريد براتون فكر كنند و بهتون بگن اون چيزي كه ما ميگيم حتما درسته و اوني كه ضد ما ميگه كافر ، منافق و مرتده . ما درست ميگيم چون به حكومت الهي وصليم ، منظورم از اين حرفها همين دستگاه تبليغاتي امروزه ي ما يعني صدا و سيماست كه داره طرز تفكر مردم عامه ي جامعه رو ميسازه، برادر جان هر چي گفتن بدون اينكه خودت دربارش فكر نكردي و دليل منطقي نياوردي قبولش نكن.
از خدا كه بالاتر نداريم خودش گفته اول منو بشناس ببين حرفهايي كه زدم درسته يا نه بعد من پرستش كن.
فعلا با اين شعر اخوان كه تقديمش ميكنم به قلبم خداحافظي ميكنم تا بعد ببينم چي ميشه.
من پياده ي ناتوان
تو دور
و ديگر وقت بيگاه.
راستي بچه ها اين سايت رو يه سر بزنيد ترانه ها و دكلمه هايي از دوست مجازي خوبم مهدي اونجاست دانلود كنيد و نظرتون رو هم بگيد.
بچه ها همين اول ميخوام يه ناسزاي تپل بدم به يه نفر چون اگه نگم ميميرم.
اي مرگ بر اين علي آبادي ملعون و دار و دستش كه نميذارن عدال فردوسي پور كه نه فقط من بلكه بيشتر مردم ايران عاشقشن كار خودش رو انجام بده و تنها گناهش هم اينه كه حقيقت رو گفت و دروغ اين اراذل و اوباش ورزش كشور رو برملا كرد، خدا كنه حكايت عادل هم مثل فرزاد حسني مجري تواناي تلوزيون نشه كه بعد اون مصاحبه با رادان تبعيد شد به راديو و پيشنهاد ميكنم برنامه ي سينما-صدا كه مجريش هم خود فرزاد جونه رو جمعهشب ها از ساعت10 تا 12 شب گوش بديد.
اما برم سراغ خودم آقا اين امتحان ها تموم شد و وقتم يه ذره اضاف اومد و تو اين يه ماهه بيشتر به كارهاي خارج از درس ميپردازم و اگه خدا بخواد بيشتر به اين وبلاگ سر بزنم و زود به زود آپ كنم.
اما درباره ي تيتر اين ملب هم بگم كه من از اسم اميد خوشم نمياد اما با معنيش كار دارم ، بابا چرا انقدر نشاط و اميد تو اين جامعه كم شده حالا از خودم كه بگذريم وقتي كه به يه وبلاگي تصادفي سر ميزنم همه از غم ميگن مث اينكه اسم اين وبلاگ ها رو بايدعوض كنيم بذاريم غملاگ.والله
البته وبلاگ باحال هم زياد هست اما نسبت به اين جماعت نااميدها كه خودمم يه ذره جزو اونا ميشم زياد به چشم نمياد خب ميشه اين غم رو به بيرون از جامعه ي مجازي يعني در واقعيت هم تعميم داد و خودمم چون يه جورايي يه روز در ميون در متن جامعه هستم اين چيزها رو به عينه ميبينم و كمتر كسي رو ميبينم كه به جاي اخم در صورتش لبخند باشه مگه كبوترها و قمري هاي عاشقي كه با هم هستن .
خب با تشكر از همه ي بچه هايي كه نظرهاي قشنگ دادن من ديگه بايد برم تا بعد.
زت زياد.


