به نام خدايي كه اين جهان را براي من اينقدر كوچك آفريد.
هميشه وقتي نزديك عيد ميشه از اومدن بهار خيلي خوشحال ميشم و اين خوشحالي من تا روز سيزدهم ادامه داره اما غروب سيزده بدر رو ازش تنفر دارم انگار ميخوان تمام خوشي هاتو اون لحظه ازت بگيرن!
اما از همه ي اينا مهمتر براي من چرتكه انداختن در روزهاي پايان ساله كه بايد حساب كتاب بكنم كه آيا آدم مفيدي بودم يا مضر؟ زياد حرف زدم يا عمل كردم؟ چقدر دروغ گفتم چقدر راست؟ پيشرفت كردم يا پسرفت؟ بزرگتر شدم يا كوچيكتر؟( البته از نظر عقل و فهم وگرنه خواهي نخواهي كه از نظر جسمي بزرگ ميشي) بيشتر دلها را رنجاندم يا به دست آوردم ؟ از شكست هاي زيادم درس گرفتم يا نه؟ .... و خيلي پرسش هاي ديگه كه مطمئنا در ذهن هركسي ايجاد ميشه و جواب دادنش هم به وجدان خودشه كه مانند خدايي است كه در حد ما انسانها كوچيك شده تا بتونيم به اندازه ي وسعت ديدمون دركش كنيم و ببينيمش.
اما من اگه طبق واحدهاي درسي بالا بخوام به خودم نمره بدم ميشم 5/11 با اينكه قبولم اما با اين نمره مشروط ميشم!
من اگه بخوام از خودم بگم كه انقدر زياده كه وقتي بخوام به همشون فكر كنم بعضي جاهاشو دوست دارم بزنم جلو كه زودتر رد بشه و بعضي جاهاشو نگه دارم يا بزنم عقب چند بار ببينم اما دوست ندارم پاكشون كنم چون هرچند بد و خنده داره و احمقانه است اما دوستشون دارم . بعضي وقت ها هم دلم براي خودم ميسوزه و مثل بچه اي كه براي آبنباتي كه براش خريده نميشه گريه كردم
اما بي خيال فردا كه بهار آيد آزاد و رها هستم.
دوست ندارم در اين واپسين پست سال 1387 خورشيدي ، براي كسي آرزوي خوشبختي بكنم چون اعتقادي به آروزي خوشبختي كردن براي كسي ندارم و فكر ميكنم هر وقت براي خودم آرزوي خوشبختي شد ناشي از ناتواني فردي بود كه از اون چيزي خواستم و نتونست برام انجام بده و بعدش برام آرزوي خوشبختي كرد اما دوست دارم كه بتونم براي خودم و ديگران مفيد باشم و اون هم عملي و نه در ظاهر.
در پايان میخوام اين چند مصراع از يك ترانه ي داريوش رو ميذارم :
تقصير اين قصه ها بود
تقصير اين دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپيد امروز با ما بود.

باشد كه سال جدي بهتر از امسال باشه.
در كنار هم بودن
هر كس با تفاوت هايش
زيرا كه تفاوتها اتحاد را محكمتر ميسازد.
در كنار هم دويدن
به سمت هدفي مشترك
هر كس با نيروهايش.
تلاش از انرژي يكسان
هر كس بر طبق هويتش.
در كنار هم به افق خيره شدن
هر كس با چشمانش.
زندگي هاي متفاوتي را نقل كردن
تنها با يك داستان.
لوچيانو سوپراني
اين شعر قشنگتر بود تا اينكه بخوام چيزي رو بنويسم.

درودي به سبزي بهاري كه بي خبر داره مياد.
"نوشته ي منفي رو ميشه در يك كاغذ نوشت و بعد از مچاله كردن درون سطل زباله انداخت اما با انتشار اون يه جور جو منفي هم به ديگران منتقل ميشه.پس چه بهتر كه ما با مثيت نويسي و تشويق ديگران به داشتن اميد و دوري از ياس يك جو مثبت را به خواننده منتقل كنيم چون ما اهل قلم در قبال قلمي كه در دستمان است مسئوليم ، پس قلممان را به آساني هر ندهيم"
اين مطلب رو جايي خوندم اما به نظر من هرچيزي بايد سر جاي خودش باشه هم منفي هم مثبت.
مگه اين محمود با اين كارهاش ميذاره من سوژه نداشته باشم! اين هفته ازش خبري نبود فقط اينكه با تعدادي از دانشجويان دختر دانشگاه تهران بدون حضور هيچ خبرنگاري ديدار و گفتگو كرد خب احتمالا يه مانور تبليغاتيه چون به طور رسمي كانديداتوري خودشو در انتخابات بعدي اعلام كرده و ما باز مجبوريم از ميان بد و بدتر و بدترين و ... يكي رو واسمون انتخاب كنند. ديگه تا همين جا بسشه بگذريم هفته ي قبل كه همش تعطيلي بود و كلا كشور تعطيل بود و تنها چيز مثبتي كه ميخواد اتفاق بيفته و اتفاقا اين يكي هيچ ربطي به دولت نهم و دستاوردهاي اون نداره اومدن بهاره.
عجب بالا و پايين داره دنيا . از پارسال تا امسال همين موقع چقدر چيز ميز به اطلاعاتم افزوده شد.
فهميدم كه اي بابا چقدر فاصله ها زياده ، در همه چيز ، از بالا و پايين شهر بگير تا انديشه ها و نگاهها و در آخر در قلب ها.
واقعا چقدر آسونه براي عده اي كه به چشم و گوش سر ميبينند و ميشوند يه قهرمان بود و چطور احساس ، دزدي كرد .
اما فهميدم من توي زندگيم انگار سرنوشتم اينه كه هميشه يه ضد قهرمان باشم چون من قهرمان ها رو دوست ندارم اصلا چرا بايد هميشه يه آدم بد باشه كه اون خوبه شكستش بده و بعد ازش به عنوان يه قهرمان ياد بشه؟
اما تو اين هفته يه داستان جالب خوندم كه در قالب رمان بود كه يه نفر همزمان در دو نقطه ي الف و ب بود ، مثال واضح تر اينكه يه نفر هم استقلالي باشه هم پرسپوليسي!! اما هست. اون فرد احتمالا به جز داور كسي نبايد باشه اما اين داور قصه ي ما طرفدار هيچ تيمي نيست و هيچ دوستي اي هم با هيچ يك از افراد آبي و قرمز قصه نداره و طرفدار باده ، بادي كه هر روز از يه طرف مياد و اگه از طرف آبي بياد اون نفر طرفدار آبي ميشه و اگه باد از طرف قرمز بايد اين فرد به همون سادگي رنگ عوض ميكنه .
بدون هيچ اعتراضي اون هم با روانشناسي رنگها كه بيشتر افراد جامعه تحت تاثير همون هستند!!!
بهار داره مياد و اگر امسال را ميبره پس حتما سال ديگري را به شادي براي همه ي ما مياره.

نخست به نام خدا كه بهترين نام هاست.
نميدونم شنيديد يا تو اين تلويزيون مزخرف ديديد كه چند روز پيش پيكر مقدس چند شهيد رو در دانشگاه اميركبير خاك كردند.
خب اولين بار كه اين خبر رو شنيديد چه احساسي بهتون دست داد خب اگه همه ي اخبار رو از صداوسيما بگيريد ميگيد خب به گفته ي خودشون براي ارج نهادن به مقام شامخ شهيدان اونا رو اينجا خاك كردن.
اما قضيه چيه؟
البته اين قضيه از اينجا شروع نشد و اول از دانشگاه شريف شروع شد با كلي اعتراض بعد دانشگاه خاك به گور پيام نور مركزي كه چون دانشجويي در اونجا درس نميخونه و فقط اداريه اعتراضي نبود و اين آخري هم تو اميركبير.
نميدونم از كجاش بگم اولا كه طبق بسياري از فتواهاي خود علما مرده بايد تو قبرستان دفن بشه نه يه جاي عمومي.بعدش هم اگه بحث احترامه چرا اينها رو نميبرن تو بيت رهبري و نهاد رياست جمهوري و حوزه ي علميه ي قم دفن كنند.
اما خب قضيه اينجا تموم نميشه اينا ميخوان دانشگاه رو مثل همون پادگان كنند و همه چيز زير نظر خودشون باشه البته بعد اون قضيه ي 18تير 79 كه به اون وضع پدر دانشجوهاي بدبخت رو درآوردن اون هم توسط اين بسيجي ها و پليس حالا ميخوان به بهانه هاي مختلف به دانشگاه رخنه كنن، خب ميشينن ميگن چند تا شهيد خاك ميكنيم تو دانشگاه بعد افرادي كه دانشجو نيستن ميتونن به بهانه ي ديدن اين شهيدها وارد دانشگاه بشن و اگه اعتراضي چيزي شد همون جا سركوب بشه.
البته از همون اولي كه اعلام شد كه قراره چند تا شهيد رو بيارن اميركبير خاك بكنن اعتراض هايي شد و چند تا دانشجو رو گرفتن بردن اوين و .... .
اما اعتراضشون چيه آيا اونا از شهيد بدشون مياد و به قول خودشون منافق و ايادي آمريكا هستن؟
نه به خدا كيه كه بتونه مقام شهيدها رو كه براي كشورشون دفاع كردن و از جونشون گذشتن پايين بياره دانشجوها فقط مخالف استفاده ي ابزاري از شهيد شدن.حكومت ميدونه مردم ايران هم حساس با اين چيزها زود گول ميخورن مثل همين حرفي كه محمود اومد پاي تي وي زد و اول گفت پول ميدم بهتون بعد هي كم كم حرفش رو پس گرفت چون از روي احساسات يه چيزي رو گفته بود ميخواد با اين چيزها راي به دست بياره چون كم و بيش خبر ميرسه دانشجوها ازش خوششون نمياد و بيشتر مخالفشن.
البته دفن شهدا به جز اين قبلا در كوههاي كلكچال هم اتفاق افتاده حالا چرا اونجا؟
نقل قول مستقيم(( افراد زيادي براي تفريح به پارك جمشيديه و در ادامش به كوههاي كلكچال ميرن حالا تو اينا دختر پسرهايي هم هستن كه ميان و براي اينكه بسيجي هاي زيادي به اونجا برن و به نوعي اونجا رو كنترل بكنن اومدن بالاي كوهها مقبره درست كردن.))
اينو شنيديد كه : (چرا تاريخ تكرار ميشه ؟ چون مردم ازش درس عبرت نميگيرن و زود يادشون ميره) اين هم حكايت امروز ماست با اين جماعتي كه حكومت رو در دست دارن .
نميگم ما الان مثل حضرت علي اي داريم اما امثال معاويه و ابوسفيان زيادن كه با قرآن سر نيزه زدن اون مردمي كه كوتاه بين هستند رو گول بزنند و بقيه ي قصه رو هم كه ميدونيد.
نميدونم چند تا از دوستاني كه با من همكلاسي بودن الان اين مطلب ها رو ميخونن شايد تعجب كنن كه چرا اينجور مينويسم و بعضي كلمه هايي رو به كار ميبرم كه قبلا به كار نميبردم و بعضي حرفهايي ميزنم كه اول نميزدم درست اول عشقي بود بعد طنز اجتماعي دانشگاهي شد بعد غمنامه آخرش هم اين خب به اقتضاي زمانه بود كه كه دردم چي بود حالا هم مهم اينه نه اينكه بخوام با اين مطلب ها كسي رو نصيحت بكنم نه چون خودم از همه به نصيحت بيشتر نياز دارم.
و در آخر ميخوام يه چيزي رو بنويسم كه هي با خودم كلنجار ميرم كه بنويسم يا نه اما مينويسم.
شنيدم كه يه تحليلگر خارجي دليل عدم حمله ي آمريكا و اسرائيل رو اينجوري بيان كرد.
چرا جامعه اي كه تا چند سال بعد در حال فروپاشي است رو ما بخوايم بهش حمله كنيم حالا اين احتمال فروپاشي رو نميتونم نظري بدم چون انقدر از سياست نميفهمم اما دليل هايي كه براي اين فروپاشي گفته بود قابل تامل بود .
1- مسائل جنسي
2- اعتياد
3-دين ستيزي
كه همه ي اينها باعث ايجاد يك بحران هويتي در جامعه ميشه و در آخر مثل شوروي .... .
من حوصله ي توضيح اين موردها رو تو اين پست ندارم اما در پست هاي بعدي سعي ميكنم كه به هر كدوم بپردازم اگه شما هم نظري داتشيد كمكم كنيد.
شب و روزتون قشنگ.
حدود 7 سال پيش بود كه با دوستم يه جايي نشسته بوديم و دوستم در حال سيب پوست كندن بود ، سعي داشت يه تيكه بكنش و من هم چشمهام رو درشت كرده بودم كه ببينم آخرش چي ميشه.
آخرش موفق شد و پوستش رو كه مثل فنر شده بود بالا گرفت و با خنده بهم گفت مادرم هميشه بهم ميگه پسر هر وقت تونست پوست سيب رو يه جا بكنه موقع زن گرفتنشه!
البته من الان خبري ازش ندارم اما بعدها مجري برنامه ي به من بگو حسين در صداوسيما شد چون تريپش بسيجي بود به اين جور كارها ميخورد.
ميخوام از اينجا شروع بكنم كه تو اتوبوس وايساده بودم كه صداي پيرمرده درومد كه آقا اين چه مملكتيه ، هوا آلوده ، اتوبوس كم اگه هم باشه شلوغ ، جوون معتاد ، جوون بيكار ، جوون ... مسئول ... خونه گرون. خلاصه از همين چيزهايي كه شما هم حتما شنيديد و ديگه لازم نيست ادامه بدم خلاصه ايستگاهي كه كار داشتم پياده شدم و قرار بود با دوستان عزيزتر از جان به جايي بريم خلاصه وارد اين اداره ي شبه دولتي شديم و با يه نفر مسئول خوب كه تا اينجا كه من شناختمش آدم خوبيه كار داشتيم خلاصه مشغول صحبت بوديم و يه جا هم خواستيم بريم اينترنت كه تلاشمون به جايي نرسيد چون قطع بود دليلش رو پرسيديم گفت والله نميدونم بعضي وقتها اينجوري ميشه ، چند لحظه پيش مشغول دانلود بودم كه قطع شد آروم گفت اينجا همه همين كار رو ميكنن و از صبح تا شب مشغول دانلودن!!!همينطور ادامه داديم تا يه دفعه همكارش اومد رفت پشت كامپيوترش نشست و به همكارش كه تو اتاق روبرويي بود گفت ببين چه ايميلي داده تهديد به حمله ي شديدتري كرده! الانه كه نابودمون كنه .
آقا ما رو بگي خيال كرديم الان هكرها دارن سايتشونو هك ميكنن و يا اطلاعاتشون رو دودر ميكنن اينها هم دارن تلاش ميكنن نذارن خلاصه هيجان زده بود و هي در حال رفت امد بود كه اون يكي گفت حالا يه كم تجهيزات و سرباز برام بفرست من تنهام كمكم كن!!!
منو بگي از خنده نتونستم خودمو نگه دارم، مرتيكه ها داشتن با اينترنت مفت ، آنلاين بازي ميكردن بعد كلي خنديدن ياد حرفهاي پيرمرد افتادم كه در ادامه ي نطق خود در بالاي منبر اتوبوس گفت ژاپن پيشرفت ميكنه ما هم پيشرفت ميكنيم اونجا يادم نبود بهش بگم كه اونا اگ پيشرفت كردن روزي چند ساعت مثل چي كار كردن و از زير كار در نرفتن اما كارمندهاي ما رو ببين اصلا به جز اونا بيشتر راحت طلب شديم و معترض تا ... .
به نظر من درسته نظام مورد داره اما حق بديد كه تقصير از خود من هم هست من نوعي كه اگه سوار ماشين باشم تحمل چراغ قرمز زو ندارم و اگه هم پياده باز هم همينطور كه بدون توجه به چراغ از عرض خيابون عبور ميكنم.
در كل بگم عجول شديم .


