همه خوب حرف ميزنن اما كي خوبه اين وسط !
اين هفته نبودم يعني از بس بيرون بودم ديگه مجالي نبود كه تو خونه 2 ساعت با آرامش بشينم ، مسير زندگيم هم انقلابي شده ، كارگري و ليعصري ، انگار كمي از خودم دور شدم وقتي صادقيه اي هم شدم اما من متعلق به هيچ كدام از اين مكان ها نيستم من به جايي تعلق دارم كه هنوز بهش نرسيدم و آرمانشهرم آنجاست،
دل آنجاست و ميخواهد تن را نيز ببرد اما فاصله زياد است.
مثل اينكه اين چيزي كه زياد اين روزها مد شده عوامفريبي است. تلويزيون صحنه اي را نشان داد كه در ميدان نقش جهان يك عوامفريب در حال سخنراني است بعد هم خود را رجايي خواند! درست است كه نديده ام اما شنيده ام كه در گذشته شاه عباس بزرگ آنجا سخنراني ميكرده اما اين كجا و آن كجا!!!
فردي سخنراني ميكند و عامه اي كه در پي مقداري نان و كار هستند در حال بالا رفتن از سر و كول هم هستند آخه مگه كيه كه به خاطرش اين كارها رو ميكني؟
هر كس رسانه اي در اختيار دارد خود را داناي كل ميداند و خيال ميكند كه همه چيز را ميداند.
اما هميشه زمان بيان كننده ي اين است كه تو در گذشته اشتباه كردي يا نه و به قول همون ضرب امثل معروف صداش فردا درمياد.
من هم خيلي وقت است كه تصميم گرفته ام كه سر به جيب مراقبت فرو ببرم و مسئول فكر خودم باشم تا ديگران كه مسئوليتي سنگين دارد ، نوشتن.
مرز ميان راست و دروغ كجاست؟ شايد من دير فهميدمش.
منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت.
هر نفسي كه فرو مي رود ممد حيات است و چون برمي آيد مفرح ذات.
پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمتي شكري واجب.
اين تيكه از گلستان سعدي رو يادم نميره چون وقتي سوم بودم خودم تو كلاس خوندمش و چقدر قشنگه.
اما فردا هم سيزده به دره و روزيه كه براي هر سني يه رسم داره.
براي بچه ها تخم مرغ رنگ كردنه و مهمترين دغدغه شون هم اينه كه تخم مرغه ترك برنداره و رنگ آميزيش قشنگ دربياد و براي جوونا سبزه گره زدنه و بزرگترها هم بيرون زدن از خونه براي دوري از نحسي سيزده و يه دروغ سيزده هم ميمونه كه هر كي دوست داره ميگه.
دروغ سيزده من هم مثل پارسال اينه كه اين وبلاگ ديگه به روز نميشه.
من كه اعتقادي به نحسي سيزده ندارم و اتفاقا خيلي هم اين شماره رو دوست دارم اصلا چه معني داره اين عدد بيچاره رو نحس بدونيم و اونقوت هفت رو عدد خوشبختي بناميم ، احتمالا اين نحسي هم از بعضي سنت ها به جا مونده كه ديگه قابل تغيير نيست!
خب ديگه من امروز بايد يه كم زودتر برم كه به كارهاي فردام برسم و آماده بشم كه
تخم مرغهام رو رنگ كنم و سبزه هام رو گره بزنم و سيزده رو هم به در كنم.
خداحافظ همين حالا.

به نام خدواند بخشنده ي مهربان
اين پست يكمين مطلب من در سال 1388 خورشيدي است و بعد از سفر كوتاه مدتي كه داشتم و خوش هم گذشت ، اينجا نبودم و از دوستاني هم كه سال نو رو تبريك گفتم خيلي تشكر ميكنم.
راستش دوست داشتم وقتي وارد سال جديد ميشم تغيير كنم الان هم هيچي به ذهنم نميرسه انگار ديگه هيچ موضوعي تو ذهنم نيست كه دربارش بنويسم شايد ذهنم مشمول اون تغييره شده و فرمت شده رفته.
اما تو اين مدت نميدونم چرا هرچي خواستم دور بشم نشد ، به قول مهران مديدري نميدونم چرا هي نميشه با اينكه هر چه ميجويم كمتر مي يابم و مث كش شدم كه هر وقت زياد كشيده ميشه پاره ميشه و هيچوقت صفر هم نميشه .
اميدوارم امسال بهتر باشم.


