نميخوام مث اين كليشه هاي تكراري شروع كنم و بگم كه داشتم تقويم رو ورق ميزدم كه چشمم خورد به 25 ارديبهشت كه ديدم روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي شاعر بزرگر پارسي است.
امروز كتابخونه بودم كه به مناسبت بزرگداشت اين روز همايشي با حضور چند مرشد برگزار شد و مرشد وقتي پرده خوانيش تموم شد حرف جالبي زد:
پايتخت مظهر بي فرهنگيه !
البته با كلي اضافات ديگه كه اونا مهم نيست اما چي شده كه مياد اين حرف رو ميزنه آيا واقعا راسته و تهران بي فرهنگه؟ تهرانيهايي كه هر قومي رو مسخره ميكنند چرا به خودشون نگاه نميكنند كه چه عيبهايي دارند كه بايد آدم خندش بگيره وقتي كه .. بگذريم من دوست دارم بيشتر درباره ي خود فردوسي صحبت كنم كه اگه نبود ايران هم اكنون مثل مصر بود كه كلا از بيخ عرب شده واگه چند تا تيكه موميايي و اون هرم ها نبود هيچوقت يادشون نبود كه بابا جان من شما از اول عرب نبوديد بلكه عرب شديد.
آره ما هم الان ايراني نبوديم اگه فردوسي زندگي خود و خانوادش رو فداري ايران نميكرد.
ياد جمله ي محمدرضا شاه در كنار آرامگاه كوروش بزرگ افتادم كه با غرور گفت اي شاهنشاها آسوده بخواب كه ما بيداريم.
پدرآمرزيده اگه بيدار بودي نميذاشتي الان محمود مملكت رو به باد بده
( البته نه از اون طرفداري ميكنم نه از اين)
خواستم بگم فردوسي آسوده بخواب كه ما بيداريم روم نشد و خجالت كشيدم چون نديدم كه بعد از تو شاعري بياد و كاري خيلي كمتر از شاهنامه رو انجام بده و به جز اخوان كه خان هشتمش رو عاشقم كه بيشتر تونسته حماسي باشه ديگه كسي رو نديدم .
اين روزها هم با وجود اين همه اسطوره در شاهنامه ( كه اگه مال يونان يا غربي ها بود الان n تا فيلم و سريال ازشون ديده بوديم ) تلويزيون ما مياد با پخش سريالهاي كره اي مردم رو سركار ميذاره ، البته مردم چاره اي ندارند فيلم حماسي دوست دارند اما كيه كه بسازه؟؟؟؟
نه فردوسي آسوده نخواب كه ما هم خوابيم و اين روزها به جاي استفاده از كلمه هاي فارسي بايد انگليسيشو گفت كه كلاست بيشتر بشه و بقيه بفهمن كه بابا تو هم يه پا مهندس و دكتري.
نميدونم چرا دوست دارم با اين بيت از خودت تمومش كنم.
فريدون فرخ فرشته نبود ز عود و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش يافت آن نكوي تو داد و دهش كن فريدون تويي

به من بگو نگو
نمیگویم
اما نگو نفهم
که من نمیتوانم نفهمم
من می فهمم

بعد از قهرماني استقلال بود كه نتونستم احساسمو نگه دارم و اون رو تووبلاگم بروز دادم ، بد يا خوب خب من دز احساساتم زياده و كاريش هم نتونستم بكنم، حالا امروز اومد اگه بشه باز يواش يواش كركره ي وبلاگو بدم بالا و مطلبهاي خوبتر بذارم و تراوش هايي كه از اين ذهنمياد رو برزم توش اينبار هم واسه محكم كاري يه نعل اسب زدم جلوي درش .
دوست دارم يه مطلبي بنويسم اما هي عقلم يه ندايي ميده كه صب ركن و تحقيق بيشتري بكن چون موضوع بحث درباره ي خود خداست و جاي هيچ سوتي اي نيست و براي گفتنش بايد سمبه اي پرزور داشته باشم. اما يحتمل از هفته ي بعد شروع بكنم.
فقط اميدوارم اين فيلترينگي كه شروع شده دومن منو نگيره كه اصلا حال و حوصله ندارم كه وبلاگم فيلتر بشه آقا اصلا قول ميدم به محمود هيچي مگم قوق قول ،
آها يادم رفت يه مطلبي رو بگم كه خيلي وقته نگفتم :
شما در قبال خود و ديگران مسئوليد كه شاد باشيد و شاد كنيد ، حق نداري اخمو باشي.
پس فعلا تا مبحث داغ بعدي
روزتون قشنگ
شبتون آروم
دلتون عاشق
اما نه مثل من!
كودتاي وبلاگي در سوسه.![]()

