تبليغاتX
واي از دست خودم

##@@@!!##آخرش يه روزي هجرت در خونتو ميكوبه تازه اون لحظه ميفهمي آسمون همه غروبه ##@@@!!##

 

یك جا هست كه باید وایستی. یك جا هم هست كه باید درری ،

 اما خدا نكنه جای این دوتا با هم عوض شه كه دیگه تا آخر عمر بدهكار خودتی!

(دندان مار - مسعود كیمیایی) 

 

نوشته شده توسط هوبخت در سه شنبه 30 تیر1388 ساعت 20:40 | لينک ثابت |

 

به دور از متفاوت ترين نماز جمعه ي دنيا! كه هزاران نكته داشت( شنيده شد بعضي از آخوندها گفتن قبول نيست كه دختر پسرها بغل هم نماز خوندن!!!)

به دور از شهيد شدن سهراب( كه اين يكي انعكاسش واسه من خيلي جالب بود چون ندا خدا بيامرز كه مرد بيشتر وبلاگهاي پسرا بودن كه ازش نوشتن( يكي خود من!!!) اما سهراب كه مرد بيشتر وبلاگهاي دخترا!!!)

به دور از اين همه پينوكيوهايي كه در عجبم كه چرا دروغگويي پاياني نداره.

به دور از اين همه دشمن فرضي كه به قول ديكتاتور ميخوان ترورش كنن!

به دور از اين همه گرماي تابستان و قطعي اس ام اس كه امان مردم رو گرفته

به دور از درس نگرفتن همه از تاريخ ، كه گفته خون مردم را به شيشه نكنيد، دليلي تكرارش هم همهينه كه نه دولتمردان نه مردم ازش درس نميگيرن اون بيچاره هم هي ميخواد تكرار بشه

به دور از انتصاب مشايي به عنوان معاون اول دولت نامشروع ديكتاتور، به جان خودم ديگه اين بار با اسرائيل واقعا دوست ميشيم آخ جون!!!

به دور از اين همه سردرگمي دانشگاه و قانون هاي شبانه روزيش

به دور از اين همه فكر و خيال منفي و مثبت و ...

به قول فيلمي : فعلا بي خيال همه ي اينها ، دنیا و فردا و آرامش رو عشقه ....

 

 


نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 12:33 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 12:32 | لينک ثابت |


قیصـــر ( عشق من بهروز وثوقي): .. احترامت واجبه خان دایی!اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمی آد.

کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟!

... این دنیا واسه من همیشه کلک بوده و نامردی.به هرکی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم ...

 

[ قیصـــر - مسعود کیمیایی ]


نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 12:30 | لينک ثابت |


چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود. چوپان،‌ هر روز که گرسنه می شد، گوسفندی را می کشت. کباب می کرد و خود و بستگانش با آن سیر می شدند.

سپس فریاد می زد: گرگ٬ گرگ٬ آآآی مردم٬ گرگ...

مردم ده سرآسیمه می رسیدند و می دیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها. چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.

یکی از مردم، به بقیه گفت: ببینید... ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت کباب شده گوسفندانمان باقی است. بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان دروغگوست، فریاد برآوردند: دروغگوی دزد. دزد... دزد را بگیرید... ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی می کردند. برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند. از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح می دادند که:

عزیزان٬ دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها می توانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

 

 

به نقل از وبلاگ دوست خوبم مهدي

در ضمن فكر ميكنم ديگه لازم نباشه شخصيت هاي داستان معرفي بيشتر بشن چون معرف حضور هستن.


نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 12:29 | لينک ثابت |

 

عليرضا( صابر اَبَر) [ جايي كه ديگران براي تسلا دادن به سراغش ميروند]:

نگران نباشيد حال من از اين كه هست بدتر نميشود!

[ درباره ي الي اصغر فرهادي]

( پيشنهاد ميكنم اين فيلم رو از دست نديد)

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت 22:27 | لينک ثابت |

 

واقعا كه بغض گلوم رو گرفت وقتي ديدم باز هم تعداد زيادي هموطن ديگه بر اثر داستان سريالي سقوط توپولوف كشته شدند و باز هم بايد منتظر اين باشيم كه بيان بگن كي بود كي بود من نبودم ، دستم بود  تقصير آستينم بود ، آستين مال كتم بود و ..... در آخر مرگ بر آمريكا و انگليس چون همش تقصير اوناست!!!

آخه تا كي ؟ تا كي بايد شاهد اين باشيم كه هواپيماي قراضه و ناايمن رو استفاده كنيم و هر بار كه سوار بشيم انگار به استقبال مرگ ميريم ، بابا بس كنيد اين سياست جنگ طلبي رو ، بس كنيد كه مثل هزار سال پيش فقط به فكر شاخ و شونه كشيدن واسه بقيه باشيد تا اونا هم ما رو تحريم هايي كنند كه در آخر به ضرر مردم ميشه نه خودتون، نكنه شما هم ميخوايد به زور شمشير بقيه رو مسلمون كنيد؟

البته واضحه كه حرف من و خيلي هاي ديگه مث من به جايي نميرسه ، اما با گفتنش كه ميتونم كمي از ناراحتيمو بريزم بيرون.

 


رهگذر.

حادثه‌ي خيلي ناگواريه!
ولي شما نبايد اين قدر شور كنيدش.
هنوز كه كسي نگفته تقصيره كيه.

اگه شما دوست ندارين بگين مرگ بر آمريكا! مرگ بر انگليس! اشكالي نداره، نگين.
ولي باور بفرماييد كه نه آمريكا و نه انگليس كوچكترين ارزشي براي شخصيت شما قائل نميشن!
موفق باشين!


سلام رهگذر جان

من دوست داشتم به ايميلت اين جواب رو ميدادم اما چون نذاشته بودي مجبور شدم در همينجا بذارم.

درست گفتي حادثه ي خيلي ناگواريه خيلي خيلي هم ناگواره ، اما من نميدونم تا كي بايد ادامه داشته باشه و مسئولان براي جان مردم ارزشي قائل نباشن،ميدوني ارمنستان به خاطر مرگ 6 تبعه اش كه در اين حادثه بود 5شنبه رو عزاي عمومي اعلام كرد اما اينا چي، اومدن روش سرپوش ميذارن و انگار نه انگار مث دفعه هاي قبلي.

آيا با گفتن اينكه ايران گل و بلبله همه چي درست ميشه، آيا جان 168 ايراني، بگذريم انسان، انقدر برات بي ارزش شده؟ چرا حالا من حق ندارم دربارش بگم چرا؟

درباره ي مرده باد و زنده باد هم كه گفتي نگم ، بله من نميخام شعار بدم و بعد در خفا يه كار ديگه بكنم.

من دوست ندارم مغزمو از بچگي كه 7 سالمه و هنوز هيچي نميفهمه روز 22بهمن پرچم آمريكا رو اتيش بزنن كه ملكه ي ذهنم بشه كه آمريكا بده. من دوست دارم خودم بفهمم كه اين انگليس بوده كه ايران رو تجزيه كرده فرانسه بوده كه پشت ايرانو خالي كرده و روسيه بوده كه شمال ايران رو از ايران جدا كرده و مجلس ايران رو به توپ بسته ، من خودم از همه ي اينا نفرت دارم اما با شعار و پرچم آتش زدن كاري درست نميشه،ببينم ميدوني قضيه ي باغ قلهك چيه؟ به ظاهر كه تو از اونايي هستي كه ميگي مرگ بر اين و مرگ بر اون چرا نميري باغ قلهك رو از اين اجنبي ها پس بگيري؟ چرا درياي مازندران رو دو دستي دادي به روسيه؟ فقط دوست داري بشيني شعار بدي  و هاي و هوي كني؟

فكر ميكنم تو ادبيات اين قضيه ميشه مث همون طبل توخالي!!!

ميگن يه بچه اي بود هي بهش گفتن جلو نيا جلو نيا كه از پشت بوم ميفتي ، اين بچه هم انقدر عقب عقب رفت تا از اونور بوم افتاد.

قضيه ي ايران هم اين شده كه انقدر از غرب فرار كردن تا دو دستي افتاديم بغل چين و روسيه ي كمونيست!!!

من ميدونم دل هيچ كشوري براي اون يكي الكي نميسوزه و بحث فقط منافع مليه و من انتظار ندارم بيگانگان براي من كاسه ي داغ تر از آش بشن ، اما تو هم بدون كه ونزوئلا و گروه هاي حماس و حزب الله و كره ي شمالي هم براي تو احترامي قائل نيستن و دنبال جيبتن براي مردم خودشون.

كاشكي اينها هم به فكر مردمشون بودن نه خودشون!

در ضمن به من نگو موفق باشي من از اين جمله متنفرم.

باي.

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت 22:21 | لينک ثابت |

چقدر تنبل شدم فكر كنم آخرش مث اون فيلم هنديه بشم كه اسمش يادم نيست قصش هم طولانيه اما به احتمال زياد همون ميشم. اين چند روزه كه مطلبي نبود تا بنويسم! زندگيم مشغول بود ، مشغول خودم ، مشغول روزمرگي هام ، مشغول استخوني كه لاي زخممه و برداشته نميشه ، مشغول فكر به اينكه آيا از يك ماه قبل از انتخابات و تا همين چند روز پيش داشتن باهامون بازي ميكردن ، مشغول بلندپروازي هايي كه بايد چواب بده ، مشغول فكر به اينكه چرا مسلمانان فسلطين مسلمان هستند و مسلمانان چين كه در حال كشته شدنند مسلمان نيستند(البته از نظر آقايان نه مردم) ، مشغول بعضي انتفاقهايي كه هر وقت ضمير ناخودآگاهم به يادم مياره انگار همين الان داره اجرا ميشه ، مشغول اينكه مشمول اصل عدم آرامش بشم و حتي در خواب هم از چيزي فرار كنم و حتي هنگام نماز هم با اينكه هنوز پارازيتي ميان ما انداخته نشده است و فيلتر هم نيست و پيام رسانمان هم مختل نشده نميتونم باهاش حرف بزنم ، ريشهام بلند شده اما هنوز اندازه ي ريشهاي محمود نشده (شكر) آخ گفتم محمود چقدر خوشحالم كه ديگه با تحريم تلويزيون صداي گوشخراش، دروغ هاي شاخ دار و خنده هاي مزحكشو نميبينم ، از اين جهت راحتم .

و در آخر با خواندن يك خط نامه احساس كردم كه صبر چقدر لذت بخشه و آرامش گرفتم.

 

نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 21 تیر1388 ساعت 22:43 | لينک ثابت |

 

رضا (پرویز پرستویي):  فكر نكنید خداوند شمارا فراموش كرده ....شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد  اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است.

 این قدر به فكر راههای دررو نباشید  خدا كه فقط متعلق به آدم های خوب نیست  .

خدا خدای آدم های خلافكار هم هست ...... و فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد ...او

اند لطافت ....اند بخشش.....اند بیخیال شدن ....اند چشم پوشی و رفاقت است.

(مارمولك - كمال تبریزی)

نوشته شده توسط هوبخت در یکشنبه 21 تیر1388 ساعت 22:26 | لينک ثابت |

 

از اونجايي كه من فيلم خوب زياد دوست دارم و سعي ميكنم فيلمي كه حرفي براي گفتن داشته باشه رو حتما ببينم تصميم گرفتم اين رو در وبلاگم هم انعكاس بدم، به اين صورت ديالوگهايي كه قشنگه رو هر دفعه كه آپ ميكنم بنويسم.

براي نخستين بار  يك ديالوگ از فيلم من ترانه 15 ساله دارم( با بازي خوب ترانه علي دوستي كه اين روزها فيلم قابل دفاع درباره ي الي اصغر فرهادي از اون نيز بر روي پرده است ، كه اون موقع فيلمي بود كه شايد حرف جديدي ميزد اما متاسفانه فكر ميكنم ديگه عادي شده) انتخاب كردم كه خيلي وقتها حرف دل من هم بوده شما چطور؟

 

************************************

ترانه: خدايا دارم مي تركم.خيلي وقته ازت خواستم كمكم كني.

هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي.چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني.

ولي خواهش مي كنم تنهام نذار .ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني، كه من نبايد بترسم.

ولي مي ترسم.

 

(من ترانه 15 سال دارم - رسول صدر عاملی)

 

نوشته شده توسط هوبخت در چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت 22:58 | لينک ثابت |
 

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By HubakhT

©1386-1387 suse129.blogfa.com ! حق چاپ محفوظ نيست

 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات  احمدی نژاد و حامیان او