تبليغاتX
ديازپام

ديازپام

نگاه زيرچشمي به همه چيز بجز بچه ها!
پست شايد تكراري تر!

دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره.  براي طرحي كه انتخاب كردم بستگي داره كه آيا همه ي شرط ها رو درست تحليل كردم يا نه كه به خروجي اي كه مد نظره برسم و تو دام برنامه نويسيم نيفتم.

اما  در ادامه ، اول خدا رو شكر ميكنم(هر چند فعلا باهاش يه طرفه قهرم!) كه الان پشت مانيتورم نشستم و دارم مينويسم چون ديروز نزديك بود به عنوان اغتشاشگر و خس و خاشاك دستگير بشم و برم يه جاي نامعلوم ،شايد هم بعدا مث ابطحي از تو زندان وبلاگمو بروز ميكردن!  البته تقصير از خودم بود كه شال سبزم رو صبح برداشتم و وقتي كيفم رو گشت و پيداش كرد من هيچ توضيحي براي حاجي نداشتم كه اين چيه؟ خب بعد پذيرايي مختصري كه به صرف لگد و كشيدن موهام توسط برادراي خدوم و جان بر كف و مخلص بسيج مستضعفين! داشتم ولم كردن اما مگه عبرت گرفتيم ، نه با بچه ها از لونه ي زنبور رفتيم طرف سنگر بچه هاي خودمون كه اون جا هم با گاز اشك آور پذيرايي شديم ، نكته ي جالب قضيه اين بود كه اون همه آدم ناديده گرفته شدن و باز اگه خودمون نبوديم و نميديديم باور نميكرديم كه اين مردم نيستن كه مرگ بر آمريكا ميگن بلكه افرادي بودن كه با وعده ي نهار و بعضي ها هم از اطراف تهران براي ديدن پايتخت با اتوبوس آورده شده بودن. اما شعارهاي جالبي هم گفته شد كه من از اين يكي خوشم اومد و گفتم بنويسمش. اوباما ، اوباما    يا با اونا ، يا با ما ! خدانگهدار تا بعد.      

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت21:56توسط هوبخت |
جك

 

دوستي گفت كه ميدوني اگه اين پنج نفر زير بخوان برن دزدي چي ميشه

گفتم نه.

گفت :

تهرانيه ميره ميگه : يالا هرچي پول داري رد كن بياد تا با اين تيزي خط خطيت نكردم!

قزوينيه: ببم جان اگه پولهاتو ندي من همين جا شما رو كن فيكن ميكنم!

رشتي : آوو! پيسر جان ! جيباتو بريز بيرون ببينم!

آباداني : وولك! آرنولدو ميشناسي من اصغرشونم پول مول داري بده.

ترك : ها ! كپك اوغلي ! پل مل ندي گيمه گيمه ميكنمتا ! گلديما!!!

خب اين هم شوخي اي بود ديگه كه فقط جدي گرفته نشه. لطفا

 

+نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت13:23توسط هوبخت |
ما سه نفر بوديم

 

ما سه نفر بوديم و سال ، سال رفاقت بود

يكيمان عاشق و يك روز خوب و يك ماه بد

يكي تازه گسسته بود و نه خوب

و ديگري پاك همچون آيينه

( پاك آنچنان كه خواب ببيند)

ما سه نفر بوديم

و سال ، سال عطش بود

عاشق به جنون مي كشيد و

تازه گسسته به اشتياق

و آيينه به عطش

( چندان كه جمع مي پاييد)

ما سه نفر بوديم

و سال و ماه همان بود كه عاشق گسست و گسسته عاشق شد و آيينه شكست

( و جمعي كه نبود چنان كه ما سه تن بوديم)

سال ، سال طعنه و تنهايي بود.

+نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت21:37توسط هوبخت |