هميشه اين انتخاب عنوان براي مطلب هام جزو سخت ترين بخشهاي نوشتنم بوده ، چون عنوان نشاندهنده ي فضاي كلي نوشته است ، اما اين آخري ها قبول دارم كه عنوانهاي انتخابي سنخيتي با متن نداشته!
راستش من زياد با اتوبوس سروكار دارم و تقريبا خيلي از عمرم رو تو اتوبوس ميگذرونم و هميشه هم مشغول گوش دادن به هشت تا آهنگ گوشيم هستم و نگاه كردن به اطرافم ( البته وقتهايي كه با سعيد و معين نباشم)، به اين دليل آهنگ گوش ميدم چون حال و حوصله ي غرولند كردن پيرمدها و شنيدن شوخي هاي بچه مدرسه اي ها و صداي بچه هاي كوچيك رو ندارم ، تو پرانتز ميخوام بگم كه هروقت كه دارم از اتوبان افسريه بالا و پايين ميرم عكس خلبانهاي شهيدي رو ميبينم كه از اول شهرك كنار اتوبان شروع و تا آخرش به فاصله ي 100متر از همديگه قرار دارند، ستاري ، ياسيني ، بابايي ، دوران ، نوژه ، فكوري و خلعتبري و ... كه هميشه وقتي چشمم به تصوير عباس دوران كه ميفته بيشتر بهش فكر ميكنم ، نميدونم چرا شايد به خاطر اينكه متفاوت شهيد شد، با منفجر كردن هواپيماش تو يه ساختمون و اينكه جوون بود.
اما از اين گذشته چقدر آدم متفاوت ميبينم كه بعضيهاشون برام جالبن، بعضي هاشون خنده دار و بعضي ها هم قابل تامل!
مثلا اين فروشنده هايي كه ميان از دم شروع ميكنن به تبليغ و فروش ، ديگه بسته به خطي كه سوار ميشم و اينكه اون خط كجاي اين شهر رو به كجاي ديگش وصل ميكنه متفاوتن ، اسكاج ، سفره ، سي دي ، مجله و ... تا فروش فال و آدامس و بيسكويت توسط بچه هاي كار. بعضي هاشون چون پررو هستن ازشون خوشم مياد اما ازشون خريد نميكنم ، شايد چون خصيصم! اما بعضي هاشون شل و ولن و اصلا اصراري نميكنن و معلومه هيچي هم نميشن.
اما بعضي افراد خنده دارن ( البته براي من ) و من يه اخلاق بدي كه دارم اينه كه جلوي خندمو اصلا نميتونم بگيرم حالا هر چيز خنده داري توسط هر كسي باشه مهم نيست ، اگه خنده دار باشه حتما ميخندم ، مثلا تو همين اتوبوس بعضي ها ميان سوار ميشن كه قيافه هاي عجيبي( البته از نظر من) دارن مثلا يكي كلش مث مثلثه و يكي مث ذوزنقه و يكي هم كه انگار كلشو كوبيدن به ديفال و كوفته اي شده . يكي مياد كه ريشاش كثيفه ( ريش كثيف مث ريشاي رضا صادقي كه درستشون نميكنه ) البته يه تبصره داره كه افرادي كه كلاه ميذارن و پالتو ميپوشن و موهاشون هم بلنده از نظر ما هنرمندن اما اگه يكي ديگه باشه يه جور بد قضاوت ميكنيم.
همين امروز يه شخصيت ديگه براي اولين بار كنارم نشست كه يه آخوند بود و هي هم صلوات ميفرستاد ، خب آخوندها هم از نظر تيپ شناسي من مختلفن ، مثلا اين چاقهاشون مثل اديب يزدي و انصاري از نظر من مفت خوردن( اديب يزدي رو مطمئنم و با مدرك) اين جوونهاشون هم كه جوجه آخوندن و بيشتر ساكت اند اما بعدا زبون درميارن اما آخوند خوب هم مث نقويان كه حرفاش رو حسابه و عقل هم تاييدش ميكنه اما بعضي هاشون هم هستن كه زدن تو كار سياست كه مقولش جداست و بايد بيشتر بحث بشه.
اما خب يه سري ديگه هم از افراد تو اتوبوس هستن كه مرموزن و باطنشون هم همينجوريه يعني به قول اسم همين وبلاگ سوسه اند و ، خود سوسه باز يهم دو نوعه:
1- مثبت
2- منفي
نوع مثبت سوسه ميره اما به افراد ديگه اي ضرر نميزنه و اما خب ميشه اسموش محافظه كار هم گذاشت.
نوع منفي سوسه كه فردي است كه به ديگران هم ضرر ميزنه و يه جورايي عمل ميكنه كه تو اصلا نميفهمي چيكارميكنه و وقتي هم بفهمي ديگه كار از كار گذشته.
( چه تعريفهايي ، خوبه برم تو ويكي پديا ثبتش كنم ، اگه تعريفي از سوسه توش نبود)
كه اين سوسه ها فقط تو اتوبوس نيستن همه جا هستن .
مطلب بالا خيلي ظاهر بين شد و شايد خيلي ها بر من هوبخت خرده بگيرن اما شاعر فرموده است:
تن آدمي شريف است به جان آدميت نه ، همين لباس زيباست نشان آدميت
باور كنيد اين ويرگول جاش درسته و سعدي اشتباه گذاشته بوده.
باور كنيد.
تازه ابوسعيد ابوالخير هم تاييد كرده ( من اين ابوسعيد رو خيلي دوست دارم شايد به خاطر اينكه همناميم!) و دارم يه كتابكي ازش ميخونم كه حالا نتايجش رو بعدا اعلام ميكنم.
تماس ، خود خودم.
باي.
محض اطلاع بازديدكننده هاي گرامي بگم كه وبلاگ در IE خراب شده و با فايرفاكس ببينيد بهتره.
البته اشكال از من نيست و فكر كنم از خود بلگفا باشه چون من تموتم تلاشمو براي درست كردنش انجام دادم.
فعلا.![]()
دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره. براي طرحي كه انتخاب كردم بستگي داره كه آيا همه ي شرط ها رو درست تحليل كردم يا نه كه به خروجي اي كه مد نظره برسم و تو دام برنامه نويسيم نيفتم.
اما در ادامه ، اول خدا رو شكر ميكنم(هر چند فعلا باهاش يه طرفه قهرم!) كه الان پشت مانيتورم نشستم و دارم مينويسم چون ديروز نزديك بود به عنوان اغتشاشگر و خس و خاشاك دستگير بشم و برم يه جاي نامعلوم ،شايد هم بعدا مث ابطحي از تو زندان وبلاگمو بروز ميكردن! البته تقصير از خودم بود كه شال سبزم رو صبح برداشتم و وقتي كيفم رو گشت و پيداش كرد من هيچ توضيحي براي حاجي نداشتم كه اين چيه؟ خب بعد پذيرايي مختصري كه به صرف لگد و كشيدن موهام توسط برادراي خدوم و جان بر كف و مخلص بسيج مستضعفين! داشتم ولم كردن اما مگه عبرت گرفتيم ، نه با بچه ها از لونه ي زنبور رفتيم طرف سنگر بچه هاي خودمون كه اون جا هم با گاز اشك آور پذيرايي شديم ، نكته ي جالب قضيه اين بود كه اون همه آدم ناديده گرفته شدن و باز اگه خودمون نبوديم و نميديديم باور نميكرديم كه اين مردم نيستن كه مرگ بر آمريكا ميگن بلكه افرادي بودن كه با وعده ي نهار و بعضي ها هم از اطراف تهران براي ديدن پايتخت با اتوبوس آورده شده بودن. اما شعارهاي جالبي هم گفته شد كه من از اين يكي خوشم اومد و گفتم بنويسمش. اوباما ، اوباما يا با اونا ، يا با ما ! خدانگهدار تا بعد.
دوستي گفت كه ميدوني اگه اين پنج نفر زير بخوان برن دزدي چي ميشه
گفتم نه.
گفت :
تهرانيه ميره ميگه : يالا هرچي پول داري رد كن بياد تا با اين تيزي خط خطيت نكردم!
قزوينيه: ببم جان اگه پولهاتو ندي من همين جا شما رو كن فيكن ميكنم!
رشتي : آوو! پيسر جان ! جيباتو بريز بيرون ببينم!
آباداني : وولك! آرنولدو ميشناسي من اصغرشونم پول مول داري بده.
ترك : ها ! كپك اوغلي ! پل مل ندي گيمه گيمه ميكنمتا ! گلديما!!!
خب اين هم شوخي اي بود ديگه كه فقط جدي گرفته نشه. لطفا
ما سه نفر بوديم و سال ، سال رفاقت بود
يكيمان عاشق و يك روز خوب و يك ماه بد
يكي تازه گسسته بود و نه خوب
و ديگري پاك همچون آيينه
( پاك آنچنان كه خواب ببيند)
ما سه نفر بوديم
و سال ، سال عطش بود
عاشق به جنون مي كشيد و
تازه گسسته به اشتياق
و آيينه به عطش
( چندان كه جمع مي پاييد)
ما سه نفر بوديم
و سال و ماه همان بود كه عاشق گسست و گسسته عاشق شد و آيينه شكست
( و جمعي كه نبود چنان كه ما سه تن بوديم)
سال ، سال طعنه و تنهايي بود.
![]()
(پارسال همين موقع)يه دوست صميمي دارم كه از راهنمايي با هميم و در حين اينكه از گذشته با هم ميگفتيم و ميخنديديم نميدونم چي شد كه اين حرفها رو برام زد.
شب با رفيقم كه تازه گواهينامه گرفته بود رفتيم خيابون گردي اين پايين شلوغ بود گفتيم بريم بالا شايد بهتر و خلت تر باشه و يه سير و سياحتي هم كرده باشيم!
همونجا مستقيم گرفتيم از شرق رفتيم بالا تا تجريش و از غرب اومديم پايين و هرچي جلوتر ميرفتيم اوضاع عوض ميشد، لباسها ،ماشينها ( سعيد يه ماشين ديدم كه عمرا تو عمرت ديده باشي) و دختراي راننده با ماشينهاي مدل بالا . راستي ميدوني اون موقع شب كجا ميرفتن؟ اون بالاها چه خبره؟ من اين چيزها رو اينجا خيلي كم ديدم . اين وبلاگها رو هم كه ميخونم شاخ درميارم : مسافرت خارج ، اسكي ، يه ماشين خودش يه ماشين باباش سه تا هم تو حياط ! پارتي و رقص دختر پسرا... شايد بگين من جوادم و امل و يا اصلا "..." ( البته هم خود نويسنده هم گوينده) هستم ! نه من همين جا هستم : جنوب شهر ، اينجا هم عشق و عاشقي هست. شما داستانهاي عشقيتون رو گفتين؟ حالا گوش كنيد.
بچه محلمون عاشق دختر سر كوچه شد.تو مكانيكي كار ميكرد.پول نداشت. اما خوشبختانه دختره ميخواستش. خواستگار خوب اومد برا دختره. داداشاش به پسره گفتن بكش كنار.نكشيد. گفتن اوضاع ناموسي ميشه ها (ميدونيد يعني چي ؟ اگه نميدونيد بخونيد). كنار نرفت . خواستگار ول كرد رفت. داداشها و باباي دختره ميگن تقصير اين بوده و يه شب كشيدنش خونشون و تا صبح تو زير زمين زدن لت و پارش كردن و صبح و كشتنش و جالب اينه كه ميرن كلانتري و ميگن جناب سروان ما يه نفرو كشتيم و برين بيارينش!
حالا اون مينويسه كه : عشقم بهم گفت "بلا" منم بهش گفتم ديگه باهات نميرقصم!!!
حالا توجهتونو به اپيزود بعدي جلب ميكنم اون عاشقاي اكشن خارجي كه من اسم فيلمها رو ديگه نميبرم. اينجا اكشن هم هست.
يه خونه 40متري( تا حالا ديدين؟ يه اتاق پايين و يه دخمه بالا ) . سه تا داداش با مادرشون همچين جايي ميشستن . مادر مهربون خونه داره سبزي خورد ميكنه ،داداشا سر پول قبض برق ( حالا شما فكر كن 3هزار تا) بحثشون ميشه. مادر از يكي طرفداري ميكنه و اون يكي هم ناراحت ميشه و چاقو رو از دست ننه ميگيره و همون جا شكمش رو سفره ميكنه. بردنش بازداشت تا قضيه روشن بشه چهلم اون بدبخت هم نشده بود كه تو زندان خودكشي كرد.
قشنگ بود نه؟ خوراك مسعود كيميايي و بهروز و البته جشنواره.
و ما هم در حال تخمه شكستن بشينيم و درونمايش رو نقد كنيم اما قبل از اينكه بري تو فكر، آتش در نيستان ناظري رو هم خوب گوش كن:
"درد بي دردي علاجش آتش است".
اگه كسي هم گفت خوب من بابام داره . به همه هم كه نميتونم كمك كنم پس خودم استفاده ميكنم يه روز باباش بگه :
- سلام
- سلام بابايي
- بابا تو خيلي پول داري نه؟ اين هوا( دو تا دستش رو تا جايي كه ميتونه باز كنه)
- آره بابايي
- بابا ! بيست سال پيش كه از شهرمون اومدي تهران هم همينقدر پول داشتي؟
- نه بابايي.
- پس بابا اينا رو چجوري جمع كردي؟
و ... جواب رو تو بلاگش كه ازش قلب هم ميباره بنويسه.
ديگه رفتم.
سلام به سعید و معين ، اين پست فقط واسه شماست و به همين دليل گذاشتمش تو ادامه ي مطلب بخونيد و انقدر به من انتقاد نكنيد!!
به جای اینکه راست بشینیم، کج حرف بزنیم
کج بنشینیم ، راست حرف بزنیم
کی از کی می ترسه؟
موش از گربه
گربه از سگ
سگ از بچه تخص و شیطون
بچه تخص و شیطون از باباش
باباش از مامانش
مامانش از موش
موش از گربه...
برای دموکراسی ، انتخابات لازم است
برای انتخابات ، تبلیغات لازم است
برای تبلیغات ، پول لازم است
برای پول ، پولدار لازم است
برای پولدار شدن، Insider در سیاست لازم است ( Insider wissen einfach mehr und alles viel früher direkt von der Quelle)
برای Insider شدن وجهه لازم است
برای کسب وجهه ، ارتباط با روحانیان لازم است
برای ارتباط با روحانیان، حور در مراکز دینی و مذهبی و پرداخت صدقه و خمس و ذکات لازم است
ادامه حیات سیاسیون و مذهبیون و نظامیون و اقتصادیون نه تنها در ایران بلکه در همه کره زمین به شدت به یکدیگر مرتبط است
باید نیروانا شد تا از این حلقه شیطانی برون رفت.
منبع : نميگم.
به نام خدا
بعد مدت مديدي اومدم تا وبلاگ رو بروز كنم. اين هفته از بوق سگ تا اله شوم با يكي از دوستان كار ميكرديم و كاري بود بس سنگين كه بالاخره امروز با 70% پيشرفت فيزيكي بالاخره به بهره برداري آزمايشي رسيد.
راستش اين مطلبي هم كه ميخام بگم بيشتر انگيزه اي شد كه بيام.
ديروز با دوستم صحبت ميكردم و گفت ميخام يه آهنگ برات بذارم كه حال كني گفتم بذا ببينيم.
ديدم آهنگي گذاشت كه خوانندش لهراسبي بود گفتم اين چيه بابا حالم به هم خورد!
گفت تو هم حكايت اين بيت شعري كه ميگه
اشتر به شعر عرب .... بقيش رو نه من يادم بود و نه اون.
خلاصه گفتم آره بابا من خوشم نمياد از اين شعرها و فيلم هاي دختر پسري مزخرف كه اول تا آخر فيلم رو يه سري آدم هاي خوب (كه احتمالا ريش هم دارن) و آدم هاي بد( كه اگه پسر باشن موهاي فشن و اگه دختر باشن مثلا بدحجاب و مرد باشن كروات و مايه دار ) چه موسيقيش چه فيلمش بدم مياد و وقت ندارم بذارم اين چرت و پرت ها رو ببينم!)
قربانت.
مواظب خودت باش.
طولانيه اما ارزش خوندن داره.
الا و ان الدعي ابن الدعي
قد ركزني بين اثنتين بين السلّه و الذلّه و هيهات من الذله.
اين
سخن مولايمان حسين(ع) است خطاب به مردم كوفه. امام حسين (ع) مي فرمايند: اين
حرامزاده (يزيد) پسر حرامزاده (معاويه) مرا بين دو امر
مخير گردانيده. يكي شمشير و ديگري ذلت و خواري. و اما هيهات من الذله.
آقاي خامنه اي، سلام بر شما
اگر شايسته سلام هستيد
نامه
برادرم نوري زاد كه خطاب به شما چاپ شد دلمان روشن شد كه هنوز انسانيت و خداپرستي
جريان دارد. آفرين بر اين شير پاك خورده و باغيرت. ولي خواندم كه از همان روز بناي
آزار و اذيت و تهديد ايشان را گذاشته اند. مرد خدا را چه باك از تهديد؟ صد افسوس و
لعنت بر آنهايي كه ادعاي مرجعيت دارند ولي مثل ابوموسي اشعري نافهمند و علي(ع) را
از معاويه تشخيص نمي دهند. من اين نامه را مي نويسم كه برادرم نوري زاد و خيل
گمنامان تنها نباشد. به ملت هم بگويم كه بچه هاي اصيل سپاه ساكت نيستند. آنها به
طرق گوناگون در اينترنت مشغولند و به وظيفه الهي خود عمل مي كنند اما ملاحظاتي
دارند كه نمي توانند عنوان كنند عضوي از خانواده سپاه هستند. من هم به موقع خود را
معرفي مي كنم. ولي من يكي مثل نوري زاد دست به قلم نيستم. من اهل تفنگ و جنگم. اگر
هم اين نامه را مي نويسم نه به خاطر حالا نصيحت و اين جور صحبتهاست. آدم
منحرفي مثل شما ابداً راست نمي شود. با شمشير بايد شما را راست كرد مگر خود را
دريابيد. نامه كه مي نويسم خطاب به ملت است كه ننشينند در خانه هايشان و شبها به
سپاه بد بگويند و ما را متهم كنند كه غيرت و مردانگي نداريم. ما اصل غيرت و
مردانگي هستيم منتهاي مراتب رهبري يك عده فرصت طلب و موذي را بر سپاه حاكم كرده و
اينها هستند كه بي غيرتند و آبروي ما را در هشت سال دفاع و نبرد جانانه مي برند و
برده اند.
دخترم چند بار گفته كه بگذار نوشته ها را اصلاح كنم كه گفتم نه خير لزومي ندارد. اهل معرفت مي فهمند كه چه مي نويسم. چقدر لفاظي؟ چقدر قلمفرسايي؟ من كه تركي نمي نويسم. فارسي مي نويسم و همه مي فهمند. يكبار اين كار را كرد و جملات پس و پيش شد كه جالب نبود. فقط در ويرگولها از ايشان ياد مي گيرم كه خواندنش راحت باشد.
روزي كه من وارد جنگ شدم اصلاً و هرگز به خاطر خاك نبود. همه غم و غصه امثال ما پاسداري از مردم بود. راضي بودم خاك را از دست بدهم اما مردم آسيبي نبينند. حالا نگوييد وطن پرست نيستم. خاك براي من معنايي ندارد. هرچه هست مردم هستند. خاك و وطني كه مردم سالم نداشته باشد بودنش به چه دردي مي خورد؟ من منكر تاريخ گذشته نيستم ولي دلم به اين چيزها خوش نيست. شما ممكن است به من بگويي سواد درست و حسابي نداري و دشمن نظام هستي .
بله قبول دارم كه مدرك تحصيلي ندارم ولي بيشتر و بهتر از آنهايي مي دانم كه زير سايه شما با مدرك ساختگي مملكت را نابود نموده اند. من بهتر از خيلي كساني مي دانم كه در حوزه درس خوانده اند و حالا به خاطر زندگي در سايه شما در كشتار مردم دست دارند. همين طلبه فاسد طائب كه حكم تو را دارد و بسيج را به جهنم مبدل كرده بيشتر از من مي داند؟ اينها همه دوست و خوش فكر هستند اما من دشمنم؟ من اقل كم به خاطر خصلت نظامي گري از هوش جنگي برخوردارم و مي دانم كه در شب نبايد مستقيم به يك شيء ثابت نگاه كرد زيرا براي آدم دوتا مي شود. ولي شما و اطرافيانت از بس در روز و شب بر روي چيزهاي مسخره تمركز كرده ايد كه از سايه خودتان هم مي ترسيد و خيال مي كنيد همه دشمن نظام هستند. خب دشمن نظام فعلي كه هستم. اما نه نظامي كه برايش جان داديم. آن نظام مرد و رفت پي كارش.
سالها پيش از روي ميل و رضا با جمعي به ديدار شما آمديم. آن وقتها خيال مي كرديم علي آباد هم دهي است. ديدار نيمه خصوصي بود ولي اواخرش كاملاً خصوصي شد. عذر ما را خواستند و چندتايي هم ماندند. يكي از اين افراد حسين الله كرم بود و يكي هم طلبه اي بود به نام آقاي پروازي. فهميدم كه خبرهايي هست. گفتم باقي ماندن الله كرم نزد رهبري نشان مي دهد يك جاي كار گير دارد. حسين الله كرم هميشه به شرخري و دردسر شهرت داشته و دارد. يادم هست هر كسي مي خواست يكي را بترساند دست به دامن الله كرم مي شد. او هم يارو را درست و حسابي مي ترساند. اما پروازي بچه ساده و سالمي بود و به گفته خودش عاشق انقلاب و شما بود. اين طلبه ساده شبها موقع نماز شب اسم شما را مي برد و برايتان دعا مي كرد. بعدتر يك نفر تازه به دوران رسيده مشكوك هم اضافه شد كه الان هم براي خاله جانش فيلم مي سازد و بچه هاي جنگ را مسخره مي كند، شما هم خوشتان مي آيد. و آن شخص مسعود دهنمكي است. آدم مطمئني تعريف مي كرد كه در كثافت كاري و اجيركردن آدمهاي ناسالم يك حيوان بي بند و بار است. اخيراً يك حسين رمضون يخي كله خر مثل شريفي نيا هنرپيشه را هم اجير كرده كه كارهاي فيلمسازي را نشانش بدهد تا به نام خودش تمامش كند. اين شريفي نيا هم شده يكي از دستبوسان تو. كاري به سابقه اش ندارم كه كارش پادويي براي اين و آن است تا كثافت كاري هايش لاپوشاني شود. خانواده محترمي دارد و گرنه گفتني ها را مي گفتم. لزومي هم ندارد بگويم.
پروازي به خاطر اينكه بچه پاك و سالمي بود و شير حرام هم نخورده بود، زود خودش را جمع و جور كرد و رفت و حرفهايي هم زد. خيلي هم بنده خدا را اذيت و آزارش كردند و الان معلوم نيست كجاست و چه مي كند. يك سال بعد كه باند حزب الله (حزب الشيطان) تشكيل شد، نتيجه ديدارهاي مكرر و خصوصي الله كرم را با بيت ديديم. حسين آقاي شرخر آدمهاي خودش را داشت. او به دستور و سفارش بيت شما از همه جا تلكه و باج مي گرفت و حسابي آدمهايش را كه يك عده كله خر و حرامزاده بودند سير مي كرد. آنها هم در عوض هر كثافتي انجام مي دادند. هر كسي هر كاري داشت و مي خواست يك جايي را به گند بكشد آنها را خبر مي كرد. پول خوب هم به آنها مي دادند. چندتايي از آدمهايش در مسجد مفعول و فاعل بودند و كارهاي زشت مي كردند. آن هم در خانه خدا! پاپوش درست كردن براي زن و دختر مردم، باجگيري و كارهاي ديگر براي آنها مثل آب خوردن بود و الان هم هست. اينها اطرافيان بيت شما بودند و الان هم لباس شخصي هاي معروف هستند.
من آن وقت اجباراً بازنشسته
بودم اما گاه گداري به محل كار سابقم مي رفتم تا ديداري تازه بكنم. در قضاياي
مربوط به دوره آقاي خاتمي يكي از بچه هاي سالم اهل سواد به من گفت فلاني، آقا كه
اين همه توپ و تانك و هواپيما و نمي دانم ارتش و بسيج و سپاه و قوه قضايي و نيروي
انتظامي دارد، چه نيازي به آدمهاي شرخر دارد؟ مگر نمي تواند آدمهاي خلافكار را
بدهد دست قانون تا مجازات شوند؟
پس
چرا دست به دامن يك شرخر مثل حسين الله كرم و غيره و غيره مي شود؟ گفتم والله چه
عرض كنم. دوستمان نكته جالبي مطرح كرد كه تا آن وقت من متوجه نبودم. خودش هم جوابم
را داد و متذكر شد كه عمداً اين سوال را مطرح كرده. او گفت كه همه حكومتهاي
استكباري و زورگو براي اينكه تحت فشار سازمانهاي بين المللي قرار نگيرند دست به
اين كارها مي زنند تا جنايات به نام آنها تمام نشود و مثلاً به نام بخشي از مردم
تمام شود. عجب كلكي؟ يك عده نويسنده و دانشجوي بدبخت را كتك كاري و تهديد بكنند و
بگذارند به نام مردم. خب چرا محاكمه شان نمي كرديد؟ مگر كاري داشت؟
وقتي به اين مسئله پي بردم فهميدم كسي كه ادعاي نيابت از آقا امام زمان(عج) دارد چقدر بايد بترسد كه عده اي كله خر شر خر دور خودش جمع كرده است. با خودم گفتم چنين آدمي بايد در چاله ميدان باشد و يك دستمال هم دور مچش ببندد و عربده كشي بكند. خدايا چه مي شنويم و چه مي بينيم؟ اين آدم بايد در جايگاه ولايت ائمه اطهار(ع) بنشيند؟ چنين آدم نالايقي بايد در مقام و جايگاه مرجعيت شيعه و رهبري يك انقلاب بزرگ و يك ميليون شهيد باشد؟ آن روزها رسم بود كه به حسين الله كرم مي گفتند شعبان بي مخ ولي من مي گفتم شعبان بي مخ خود رهبري است كه بيت را به كله پزي مش رمضون تبديل كرده نه نوچه هايش كه حسين الله كرم و غيره و غيره باشند.
آدمي كه اينطور باشد چه
بايد به او گفت؟
كارت
به جايي رسيده كه خودت را جاي مولا علي(ع) هم مي نشاني. شوخي مي كني يا جدي مي
گويي؟
تو
و علي؟
غير
يك تشابه اسمي چه چيز تو مانند علي(ع) است؟
اگر
علي مثل تو بود مي توانست دعاي عرفاني كميل بنويسد؟
يعني
نعوذ بالله دور و بر مولا علي را يك عده شرخر مثل طائب و جعفري و حسين الله كرم و
فيروزآبادي و چندتايي اراذل و اوباش پر كرده بودند؟
حاكم
علي سلمان فارسي بود نه احمدي نژاد شارلاتان. فرمانده بسيج مولا علي مالك اشتر بود
نه يك شارلاتان بدذات مثل حسن طائب. همين دغلباز بود كه داستان
ترانه موسوي را ساخت و داد تلويزيون عزت ضرغامي منافق نابكار تا پخشش كنند. خدا
شاهد است با اين آدرسهايي كه من دادم تو با معاويه و هارون الرشيد قابل مقايسه
هستي نه مولا علي(ع). ولي جرأت آنها را هم نداري. گمان نكنم آنها براي پيشبرد كار
خود شر خر استخدام مي كردند. كسي كه قانون در دستش هست چه نيازي به اين كارها
دارد؟
بيماري توهمات و فساد عقلي مشخصه ديگر شماست. هي دشمن دشمن براي چي؟ دشمن خودت هستي بنده معصيت كار خدا. دشمن خودت هستي كه با اطرافيان از خودت بدتر پاك اين نظام را نابود كرده اي. خودت همه چيز را خراب كرده اي الان هم رفته اي در حاشيه امن و دستور بگير و ببند مي دهي. به داخل تنها اكتفا نمي كني و هي مرتب خارجي ها را هم تهديد مي كني. خيال مي كني آنها دستشان بسته است و منتظر مي مانند كه مثلاً تو تهديدشان كني؟
خيال مي كني مثلاً تشكيلات نظامي ناتو يا جنگنده هاي آمريكايي را مادر بي پناه سهراب اعرابي مي چرخاند كه غير ضجه و ناله كاري ديگري بلد نيست؟ اينها خيلي مارمولك هستند و اگر دست تكان بدهي خرد و خميرت مي كنند. ياد هم گرفته اند كه مثل عراق كار نكنند كه بمب زير پايشان منفجر شود. مي زنند و در مي روند تا علي بماند و حوضش. اصلاً معلوم هست دلت به كي در سپاه خوش است كه اين همه تهديد مي كني؟ ارتش چطور؟ هر چه سرهنگ و تيمسار ارتشي است به گاريچي تبديل شده. از ظهر تا نصف شب پشت پيكان لكنته هستند و كرايه كشي مي كنند كه از گرسنگي نميرند.
روي سپاه حساب باز كرده اي؟ نه خير خبري نيست. آنهايي كه بايد جنگ را فرماندهي بكنند مشغول معاملات بورس و مخابرات و شورت و لوازم آرايشي زنانه هستند. بدنه هم فهميده كه زير بار نرود. بعضي از بدنه هم كه عموماً مال بعد از جنگ هستند نمي فهمند جنگ چه شكلي است و آنجا مثلاً آش نذري تقسيم مي كنند يا رقاصي مي كنند. امثال ما كه در گوشه اي غم و غصه مي خوريم. مردم هم زخم خورده اند و هرگز فريب حسن طائب و فيروزآبادي يا جعفري نمي خورند. بروند خودشان را از بين ببرند كه اينها بمانند آلاف و الوف جمع كنند؟
اگر همين شرخرها را نداشتي يك سپاهي با وجدان حاضر نبود روي مردم اسلحه بكشد. آنهايي هم كه اسلحه به دست نوچه ها مي دهند، سرشان در توبره مال حرام است. هركدامشان كه الدرم يلدرم مي كند يا در بانك سهميه دارد. يا در فلان صندوق قرض الحسنه عضو است. يا در كار واردات و صادرات شكر و قند و اين جور چيزهاست يا معامله نفتي مي كند. يا شركت راهسازي با چندين بولدوزر و لودر دارد. آدمهاي پست تر هم دارند كه يا وام مي گيرند و پس نمي دهند يا در ستاد امر به معروف مي روند مثلاً از زنان بدبختي كه مجبور به خودفروشي هستند تا زندگيشان تأمين شود باج مي گيرند. يك جورايي جاكشي هم مي كنند. يكي سرش در كار لوازم آرايشي زنانه است. يكي را مي شناسم كه در معامله كاندوم و كاپوت هم دست دارد. يكي از قاچاقچي مشروبات الكلي و پاسور و نوارهاي مستهجن رشوه مي گيرد. يكي از تجار مواد مخدر رشوه مي گيرد بعد هم مي آيد در تلويزيون آمار مبارزه با قاچاقچي مواد مي دهد. هر كدامش به نحوي سرش در توبره است.
اينها براي تو جنگ مي كنند؟ اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست. گذشت آن روزي كه محمد بروجردي ها و باكري ها زن و زندگي را ول كردند ولي در عوض شب و روز صدام را تيره و تار كردند. بدنه سپاه آن قبلي ها حواسشان تيز شده كه اگر تو بخواهي جنگ راه بياندازي محلت نگذارند. آن اطرافيانت هم اهل جنگ نيستند و فقط بلدند چهار تا جوان دانشجوي بي دفاع و بي اسلحه را كتك كاري كنند يا چهار تا دختر بدبخت را بگيرند در سياهچال بياندازند. اينها عرضه بيشتر از اين ندارند. اگر نمي داني تا حاليت كنم كه در بد كثافت خانه اي گير كرده اي. تجاوز به پسر و دختر بي پناه مردم كه هنر نيست.
حرفت براي آدم سالم و با تقوي هيچ ارزشي ندارد. مگر چهار تا آدم بدبخت كه اگر تو دست روي سرشان بكشي خر مي شوند. اين مال عقده حقارت است كه يك نفر دلش به نوازش امثال تو خوش باشد. آن روح الاميني بدبخت و بي تشخيص يا چهار تا مطرب مسئله دار و هنرپيشه بدسابقه عرق خور به حمايت بيت نياز دارند. چه بكنند؟ سال گذشته بود كه كار يكيشان گير كرد و چطوري نجاتش دادند. و الا بايد هشتاد ضربه شلاق مي خورد. اين آدمها دور و برتان هستند و براي همين چيزها با بيت كار دارند. روز تنگ هم به ريشت مي خندند و فلنگ را مي بندند. بي تشخيصي و نافهمي تا چه حد؟
بيا يك محاسبه سرانگشتي بكن تا بفهمي كه چه كسي دور و برت باقي مانده است. بيت شريف امام چه رابطه اي با تو دارند؟ السابقون انقلاب چه رابطه اي با تو دارند؟ حتي به يك بدبخت فلك زده ترسو مثل محسن رضايي هم كه به هر دري مي زند تا به بيت شما راه پيدا كند كم محلي مي كنيد. رفسنجاني كه رفت و فقط اسمش مانده. ولي او هم دارد تاوان دروغي پس مي دهد كه پشت سر امام بست تا شما بشويد رهبر. زيرا از حاج احمدآقا و بقيه مي ترسيد. از اين مسئله درگذر من به آقاي هاشمي احترام مي گذارم. هرچند خيلي كارهاي بد را خودش بنيان نهاد اما همينكه الان فاصله دارد مأجور است. اين اواخر ميرحسين و كروبي هم برايت تره خرد نمي كنند. كروبي به جاي نامه نگاري با بيت شما به رفسنجاني نامه مي نويسد. فقط علي مانده و حوضش. نمرديم و اين مثل را هم به عينه ديديم.
دو راه در پيش داري. يكي اينكه خودت را خلاص كني و بگذاري مجلس خبرگان محترمانه شما را عزل بكنند. بعد برو در گوشه اي و توبه كن. البته اگر محاكمه ات كنند بايد بروي زندان يا اينكه اعدام بشوي. به حرفهاي مزخرف امثال سيداحمد خاتمي بي آبرو و طائب و جعفري و فيروزآبادي و جزايري و امثالهم دل خوش نكن. اينها خودشان هم مثل خر در فاجعه اي كه درست كرده اند گير افتاده اند. يكي از آنها ملعون زن و بچه اش هم هست. حالا هم دارند همه چيز را هل مي دهند به سمت تو. به اينها بها نده كه كارت از اين هم كه هست بدتر مي شود. دارند گزارش دروغ مي دهند. تا حالا هشتاد نفر كشته شده ولي آنها مي گويند بيست نفر. نمي دانم تو خوابي يا بيدار؟ خبر داري آن پسر بيچاره اي كه مورد تجاوز قرار گرفته رفته در خارج و دارد افشاگري مي كند؟ راه دوم اين است كه سماجت كني و مردم را بكشي. اما چه خيال كرده اي؟ خدا مي داند مردم همه چيز را به هم مي زنند و به هيچ چيز رحم نمي كنند.
به بركت رهبري شما ميليونها جوان داريم كه كافر شده اند و نه خدا مي شناسند و نه پيغمبر. اينها چنان بلايي سرت بياورند كه نفهمي به چه كسي پناه ببري. جوانان مسلمان هم كم نيستند و آنها هم با بقيه دست به يكي مي كنند تا از شر تو خلاص شوند. خطر كفر و بي ديني به والله قسم از ستم كمتر است. بايد يادت نرفته باشد كه گارد جاويدان اولين كسي بود كه شاه را ول كرد و رفت. اينها اطرافيان تو فقط الدرم يلدرم بلدند. همه تهديد توخالي است. طقي به طروقي بخورد همه در مي روند و آن وقت علي مي ماند و حوضش.
دوره ستم و ظلم به سر آمده و تو يا هيچ كس ديگر نمي تواند بر مردم ستم كند. چند روز؟ يك سال دو سال؟ چند سال؟ بالاخره يك روزي عمامه پيغمبر را كه به دروغ دور سرت بسته اي مي كنند در گردنت و خفه ات مي كنند. اگر بار ديگر اسلحه روي مردم بگيري آن وقت حسابت سخت تر مي شود. به والله قسم در بدنه سپاه برايت كمين گذاشته اند. خلبان آماده داريم كه در يك لحظه كار بيت را يكسره كند. نكن كاري كه بازآرد پشيماني. نكن كاري كه عده اي بيگناه هم كنارت از بين بروند. البته كسي كه در كنار تو باشد بي گناه نيست.
خدايا قرار نبود
اينطور شود. خدايا اگر ما به جنگ رفتيم و شب و روز خودمان را براي اين كار گذاشتيم
نمي خواستيم به اين روز بيفتيم كه مردممان از ما رنجيده شوند. خدايا كدام پاسدار
قبول دارد كه ادعا كند براي حفظ مردمش جنگ كرد اما الان بر روي مردمش اسلحه بكشد.
خدايا تو خود شاهدي كه چقدر زجر كشيديم و چقدر سختي و طعنه ديديم اما از پاي
نيفتاديم اما الان از دشمن داخلي مخفي شده در بيت رهبري داريم رودست مي خوريم.
خدايا ياري مان كن تا از شرور نجات يابيم. خدايا به علما و رحانيون بي عرضه بفهمان
كه اين طريقش نيست. خدايا علماي دل و جرأت دار ما را شجاع تر كن تا ريشه ظلم و
فساد را بخشكانند. خدايا به مردم ما صبر و شجاعت عطا فرما تا نااميد نشوند. خدايا
روي ما را زمين نزن. آمين.
يكي از فرماندهان سابق جنگ
منبع : اطلاعات . نت
( فقط به محتوا نگاه كنيد و خودتون فكر كنيد ، اگه انگ جعلي بودن بهش زدن)

